فهرست صفحات
مجتبی دُرّی
کارشناس عمران، زمینه فعالیت: ادبیات و فلسفه
K2_EMAIL: این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید
بالاتـرین امکانـات پـروازی در ایـرباس A۳۸۰
بالاتـرین امکانـات پـروازی در ایـرباس A۳۸۰ طی دو سال گذشته کمپانی فرانسوی AIRBUS جدیدترین مدل از محصولات خود به نام A۳۸۰ را با امکانات منحصربفرد روانه ی بازار کرده است بطوریکه این هواپیما راحتی در پرواز را به بالاترین حد ممکن رسانده است. وقتی سوار این مدل هواپیما هستید و به مقصد می رسید، پاهای شما اجازه ی خروج از این همه امکانات رویایی را به شما نمی دهند چه برسد به اینکه آب تو دلتان تکان بخورد !
می توان حدس زد که با شنیدن کلمه ی "پرواز" چه به ذهن ما ایرانی ها می رسد. شاید تا اندازه ای خسته کننده و وحشتناک باشد شاید هم قدری ناامیدکننده که آیا سالم به خانه و زندگی مان برخواهیم گشت یا نه؛ مخصوصاً اگر پروازی بین قاره ای باشد که معمولاً اینگونه پروازها بیش از ۱۰ ساعت زمان پروازی آنها خواهد بود. اما اگر قدری منطقی بیندیشیم خواهیم دید که در خیلی از جاهای دنیا چندان جایی برای نگرانی در مسافرت های هوایی و نشستن در هواپیما نیست خصوصا اینکه پرواز مورد نظر یک ایرباس A۳۸۰ باشد.
عکاس روس Sergey Dolya طی پروازی به پاریس، ما را در این هتل هوایی با خود همراه می کند. مسافرین معمولی و بیزنس کلس، از ورودی های جداگانه سوار هواپیما می شوند و در طبقات اول و دوم جداگانه جای می گیرند. به تمامی مسافران جوراب های راحت، ماسک خواب و برچسب های اعلام وضعیت (خواب و بیداری) داده می شود. صندلی شما به یک تخت خواب تمام قد تبدیل می شود و اگر قد شما بیش از ۱.۹ متر است، مشکلی در دراز کردن پاهایتان نخواهید داشت. مانیتور های ۱۷ اینچ تاچ اسکرین، یک پریز برق و دو پورت یو اس بی، تلفن ماهواره ای، به همراه ریموت کنترلی که ماساژ، تنظیمات صندلی و نور را در دستان شما قرار می دهد از امکانات این هواپیماست. دو حمام و دو بار در طبقه ی دوم و ۱۰ اتاق استراحت در طبقه ی اول از دیگر امکانات در اختیار مسافران این پرواز است.![]()
لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکسها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture و یا Reload Image را انتخاب كنید



















بازخواني ماجراي قتلهاي زنجيرهاي
«تشکیل دهندگان جبهه پایداری در واقع همان هم فکران سعید امامی هستند و تمام تلاششان هم این است که تفکر سعید امامی که تا حالا مخفی بوده و اینک علنی شده در تمام ارکان حکومت جاری و ساری شود!» این جملات امروز به نقل از مصطفی تاجزاده منتشر شد. تاجزاده و همراهانش در دولت خاتمی و حزب مشارکت در دوران موسوم به اصلاحات با ساختن موجود مخوفي به نام سعید امامی و حراج گذاشتن منافع ملی می کوشیدند در فضای سیاسی کشور ماهی گیری کنند.
آنها در فتنه ۸۸، تعارف را کنار گذاشتند و رسماً سناریوي براندازی نظام ولایت فقیه را طراحی کردند. به هر حال، این اظهارات تاجزاده و فرا رسیدن سالروز اطلاعیه تاریخی وزارت اطلاعات که در دفتر محمد خاتمی تهیه شده بود، مبنی بر دست داشتن کارکنان این وزارتخانه در قتل های زنجیره ای، گزارش زیر به نقل ویژنامه رمز عبور تقدیم می شود:
با گذشت كمتر از يك سال از حاكميت جناح چپ بر قوه مجريه، سعيد حجاريان تئوريسين اين جناح در گفتوگويي با روزنامه ايران، فتح سنگر به سنگر را به عنوان راهبرد جبهه دوم خرداد اعلام كرد. حجاريان با بيان اين كه دوم خرداد سنگر و جبهه مردم سالاري را تا حدود زيادي در خاك حريف به پيش برده است و در افق بسيار بالايي خط جبهه را ترسيم كرده است، گفت: نخستين وظيفه ما مثل هر استراتژيست نظامي اين است كه با ايجاد سنگرهاي مستحكم، مانع تك و پيشروي حريف شويم و همچنين خطوط تداركاتي، لجستيك و مواصلاتي را تقويت كنيم تا اجازه ندهيم به سنگرهايمان حمله شود. تنها سلاح در نبرد سياسي، گرفتن كرسي در مجلس و دولت است. مدير مسئول روزنامه صبح امروز همچنين پس از بيان لزوم ايجاد دوقطبي شديد در فضاي كشور راهبرد اصلي جبهه دوم خرداد را، قرار دادن خط جبهه در آن سوي قوه مجريه و حركت به سوي قوه مقننه اعلام كرد. در راستاي ايجاد اين دوقطبي، مرعوب و منفعل كردن دستگاههاي امنيتي، انتظامي و سپاه پاسداران در دستور كار قرار گرفت. در اواخر سال ۷۶، روزنامه جامعه به مديريت حميدرضا جلاييپور و محسن سازگارا، پس از تحريف سخنان رحيم صفوي، فرمانده سپاه پاسداران در حملاتي بيسابقه او را با پل پوت (خون آشام كامبوج) و صدام مقايسه كردند! در يك حمله مشكوك به عبدالله نوري و عطا مهاجراني در نماز جمعه تهران، خاتمي دستور ايجاد كميتهي ويژهاي را داد و تعدادي از عناصر حزباللهي چند روز بازداشت شدند اما مهمترين بخش اين سناريو، منفعل كردن وزارت اطلاعات بود.
اطلاعيه تاريخي
در تاريخ ۱۵/۱۰/۱۳۷۷، وزارت اطلاعات با انتشار بيانيهاي، قتلهاي آذر ماه را كه در آن داريوش و پروانه فروهر، محمد مختاري و محمدجعفر پوينده به طرز فجيعي به قتل رسيده بودند، به معدودي از عوامل خودسر اين وزارت نسبت داد. در بخشي از اين بيانيه آمده بود: «وزارت اطلاعات بنا به وظيفه قانوني و به دنبال دستورات صريح مقام معظم رهبري و رياست محترم جمهوري، كشف و ريشهكني اين پديده شوم را در اولويت كاري خود قرار داد و موفق گرديد شبكه مزبور را شناسايي، دستگير و تحت تعقيب قرار دهد و با كمال تأسف معدودي از همكاران مسئوليتناشناس، كجانديش و خودسر اين وزارت كه بيشك آلتدست عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت مطامع بيگانگان دست به اين اعمال جنايتكارانه زدهاند، در ميان آنها وجود دارند. اين اعمال جنايتكارانه نه تنها خيانت به سربازان گمنام امام زمان(عج) محسوب ميشود، بلكه لطمه بزرگي به اعتبار نظام جمهوري اسلامي ايران وارد آورده است.»
هر چند اين اطلاعيه كه براي اولين بار از اخبار ساعت ۱۴ پخش ميشد، نقطه عطفي در تاريخ دستگاههاي امنيتي جمهوري اسلامي ايران بود اما حتي روزهاي پيش از مشخص شدن عوامل قتلها، اعضاي حزب مشاركت به همراه مليـ مذهبيها و راديوهاي بيگانه، انگشت اشاره خود را به سوي يك جناح سياسي نشانه گرفته بودند. بعدها مشخص شد كه اطلاعيه وزارت اطلاعات، بدون اطلاع دري نجفآبادي، وزير وقت اطلاعات و در نهاد رياست جمهوري توسط مشاوران امنيتي محمد خاتمي نوشته و منتشر شده است. صبح آن روز نيز روزنامه سلام در سرمقالهاش پيشاپيش به محورهاي كليدي اين بيانيه پرداخت.

عزتالله سحابي رئيس طيف ملي ـ مذهبيها در اولين اظهار نظر، انتساب قتلها به جناحي را كه وي "جناح انحصار" ميخواند، غيرقابل انكار دانست و گفت: نظريهپردازها، مبلغها، مجوز شرعي صادركنها و فتوا بدهها، همه در اين جناح مقابل قرار دارند.
اينگونه اظهارات، در مقطع زماني خاصي به صورت برنامهريزي شده تعقيب مي شد. اما زماني كه اطلاعات موثق و دقيقي از پرونده فاش و بر همه مسلم شد كه عامل قتلها از اصلاحطلبان است، مشاركتيها تا حدودي عقبنشيني كردند. در اين باره جلاييپور، عضو شاخص حزب مشاركت اذعان ميكند كه درست نيست همه وقايعي كه در كشور اتفاق ميافتد، به حساب جناح محافظهكار گذاشته شود.
دومين هدف رسانهها و بلندگوهاي تبليغاتي جناح دوم خرداد برخي علما و روحانيون انقلابي بودند كه پس از دوم خرداد مخالفتشان را با روند دولت خاتمي اعلام كرده بودند. در اين راستا اكبر گنجي، اينچنين روحانيون انقلابي را آماج حمله قرار ميدهد: «يكي از پرسشها اين است كه حكم شرعي اين جنايات توسط چه كساني صادر شده؟ در پاسخ به اين اتهام، نيازي رئيس سازمان قضايي نيروهاي مسلح وقت، طي مصاحبهاي قاطعانه اعلام كرد كه تاكنون هيچ يك از متهمان ادعا نكردهاند كه براي ارتكاب اين قتلها مجوز و حكم شرعي داشتهاند.»
اما تكذيب نيازي پايان بخش ادعاهاي مشاركتيها نبود و تا چند سال هر عالم روحاني كه كوچكترين اعتراضي به دولت خاتمي ميكرد، از سوي محافل وابسته به حزب مشاركت به فتواسازي در ماجراي قتلهاي زنجيرهاي محكوم ميشد. با اين حال فعالان اصلي جناح دوم خرداد مانند اكبر گنجي نميتوانستند از سوژه قتلهاي زنجيرهاي چشم بپوشند از نگاه آنان بايد نگاه جامعه را همواره به نقطهاي دور خيره نگهداشت و سرابي را در ذهنها به تصوير كشيد تا با نزديك شدن به واقعيت، دوباره در نقطهاي دورتر خود را نمايان سازد. در فتنه قتلهاي زنجيرهاي، با وجود آنكه عوامل اصلي قتلها دستگيرشده بودند اما رسانههاي وابسته به حزب مشاركت، بهويژه اكبر گنجي، سعي كردند تا با طرح سوژههاي خيالي به خلق داستانپردازي بپردازند.
واژههايي نظير «عاليجنابان سرخپوش و خاكستري» در اين مقطع با هدفي مغرضانه خلق ميشوند. در رمانهاي اكبر گنجي، هتك حرمت شخصيتهاي موجه، نهادهاي انقلابي و مسئولان ارشد نظام دنبال ميشد و اين ترور شخصيتها را گنجي آنچنان رندانه انجام مي داد كه بتواند از عواقب حقوقي آنها فرار كرده و خود را در ساحلي امن قرار دهد.
علوي تبار، از تئوريسينهاي حزب مشاركت در رابطه با اتهامزني قتلها اذعان ميكند: «ما براي بخش عمدهاي از اين ادعاهايي كه در مطبوعات نوشته ميشود، سند دادگاهپسند نداريم و قبول داريم كه درست است، اما در هيچ دادگاهي قادر به اثبات اين مطلب نيستيم. وي در ادامه، هدف اصلي اتهامزنيها را كاربرد اهرم فشار در مقابل نظام ميداند: ما در واقع به عنوان يك اهرم فشار از آنها استفاده ميكنيم و الا اينها تحليلي است و يا براساس اطلاعات شفاهي است و اين حربهاي است كه اگر از ما گرفته شود و يا به دادگاه كشيده شود، ديگر قادر به اثباتش نيستيم.»
فعالان دوم خردادي همچنين با عطش خاصي به «مقتولسازي» پرداختند. طبق سناريو، هر فعال سیاسی که در سال های گذشته سكته كرده بود و يا در اثر تصادف جان باخته بود، بايد به فهرست قتلهاي زنجيرهاي افزوده ميشد. عمادالدين باقي و اكبر گنجي اين مأموريت را بر عهده داشتند. باقي در مورخه ۳۰/۱۰/۱۳۷۷ در مقالهاي كه روزنامه خرداد آن را به چاپ رسانيد از ۱۸ نفر به عنوان مقتولين نام برد و آنان را در كنار فروهر و همسرش، مختاري و پوينده رديف كرد. اكبر گنجي، كه رؤياپردازتر از باقي بود، در روزنامه آفتاب امروز، ارگان حزب مشاركت، اين رقم را تا ۱۲۰ نفر افزايش داد و طبق روال گذشتهاش، نه نامي از مقتولين آورد و نه دليلي بر ادعاي خود ذكر كرد و نوشت كه در ذيل پروژه قتلعام درماني در دهه گذشته، به طور متوسط در هر ماه يك نفر به قتل رسيده است.

برنامه چراغ و تحليل اوليه
اما در مقابل آتش توپخانه جناح دوم خرداد، روح الله حسينيان اولين شخصيتي بود كه به ميدان آمد وچند روز پس از اطلاعيه وزارت اطلاعات، در يك گفتوگوي زنده تلويزيوني به نام برنامه چراغ و مصاحبه با روزنامه كيهان به بيان تحليلش از فتنه قتلهاي زنجيرهاي پرداخت.
حسينيان در ابتداي مصاحبهاش با روزنامه كيهان كه در روز ۲۲ دي ماه ۱۳۷۷ منتشر شد، درباره جهتگيري فكري عناصر دستگير شده گفت: نيروهايي كه مرتكب چنين قتلهايي شدند، از لحاظ سياسي از طرفداران جناح چپ استحاله شده و از هواداران جدي آقاي خاتمي بودند.
حسينيان همچنين چند تحليل را درباره قتلهاي زنجيرهاي مؤثر دانست و گفت: ممكن است كه مرتكبين از روي اعتقادات مذهبي و احساسات ديني يا داشتن تحليل خاصي به اين نتيجه رسيده باشند، اما با توجه به اين كه مسئول و عامل اصلي اين قتلها از افراد چپ هوادار جريان دوم خرداد بودند، سؤال اساسي اين است كه افراد فوق چگونه به چنين تحليلي رسيدهاند، در حالي كه اين گونه اقدامات مخالف شعارهاي آقاي خاتمي است.
وي در ادامه از راز بزرگي نيز پرده برداشت و بيان داشت: افراد دستگير شده در صحبتهاي اوليه خود گفتهاند چون هماهنگي بين نيروهاي ضدانقلاب و ضد دين را با جبهه دوم خرداد خطري براي انقلاب تشخيص دادند، دست به اين اعمال زدند تا همبستگي جبهه حاكم و ضدانقلاب را كه زير نام آقاي خاتمي لانه كردهاند، متلاشي سازند.
رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي تحليل دوم از فتنه قتلهاي زنجيرهاي را اين گونه بيان كرد: شاخهاي از جناح چپ اخيراً به طور علني اعلام كردند كه ميخواهند كانونهاي قدرت نظام را سنگر به سنگر فتح كنند و ممكن است اينها براي اشغال وزارت اطلاعات توطئهاي طراحي كرده باشند. مدتي است نيروهاي چپ فرصتطلب در حال تدوين سناريويي براي در دست گرفتن وزارت اطلاعات هستند. اينها از همان اول تحليل ميكردند، چون وزير اطلاعات آدم سادهاي است لذا با استفاده از او ميتوان تمام نيروهاي چپ فرصتطلب را حاكم كرده و نيروهاي مذهبي و مخلص وزارت اطلاعات را قلع و قمع كرد و در اين راه چند معاون و مسئول را به آقاي درينجف آبادي تحميل كردند اما وزير اطلاعات تعادل را حفظ كرده و زير بار در خواستهاي اضافي آنها نرفت. درست زماني كهاين افراد چپگرا خود را شكست خورده يافتند، خبرهايي ميرسيد مبني بر اين كه اين افراد در حال طرحريزي يك سناريو جهت حذف وزير اطلاعات هستند لذا احتمال زيادي وجود دارد كه با اين ديدگاه انحرافي و قدرت طلبانه، آنها فريب خورده و به آلت دست براي توطئههاي اخير تبديل شده باشند. آنها در برنامه پيشبيني شده خود بر آن بودند تا شعار تبليغاتي عليه رقباي سياسي خود به راه بيندازند كه ديديم چنين كردند و بعد ميخواستند زمينه را براي بسيج روزنامههاي وابسته به خود جهت وادار كردن وزير اطلاعات به استعفا و يا عزل وي آماده كنند كه در اين جهت هم پيش رفتند. سپس قرارشان اين بود كه در دوره فترت يكي از همان نيروهاي چپ استحاله شده را به عنوان قائم مقام به وزارت اطلاعات تحميل كنند و پس از قلع و قمع نيروهاي مذهبي و وفادار به اصول و آرمانهاي امام و انقلاب، نيروهاي فرصتطلب را جايگزين كنند و سپس با توافق دو جناح، دست به انتخاب وزير جديد با يك وزارتخانه متلاشي روبهرو بوده و هيچ كاري هم از او ساخته نخواهد بود.
حسينيان در انتهاي سخنانش تأكيد كرده كه وزير اطلاعات بدون هيچ تعارفي مسائل درون وزارتخانه را بايد براي مردم توضيح دهد و مطمئن باشد مردم براي حفظ انقلاب از هيچ چيز دريغ نخواهند كرد. اما دري نجف آبادي وزير اطلاعات چند روز بعد همانگونه كه حسينيان پيشبيني كرده بود، استعفا داد و علي يونسي رئيس سازمان قضايي نيروهاي مسلح كه از قديم روابطي با نيروهاي چپ داشت، با بيش از ۲۰۰ رأي وزير اطلاعات شد.
هيأت بررسي
محمد خاتمي هم در فتنه قتلهاي زنجيرهاي پس از چند سخنراني آتشين گروهي سه نفره را مأمور پيگيري ماجرا
كرد. علي ربيعي مشاور امنيتي خاتمي، علي يونسي رئيس وقت سازمان قضايي نيروهاي مسلح و ناصر سرمدي معاون وقت امنيت داخلي وزارت اطلاعات اعضاي اين كميته سه نفره بودند كه گفته ميشود، سعيد حجاريان آنها را به محمد خاتمي پيشنهاد كرده بود.
علي ربيعي بعدها در تنها مصاحبهاش درباره قتلهاي زنجيرهاي درباره چگونگي دستگيري متهمان ميگويد: ما به افراد عمده اين گروه يعني عاليخاني و اسلامي، بدون ترديد شک داشتيم و حدس قوي ميزديم که قتلها کار آنها است. لذا يک برنامهاي در جلسهاي ريخته شد که من يقين داشتم که به گوش اسلامي ميرسد. در آن جلسه گفتيم که قرار است در چند روز آينده اين افراد دستگير شوند و اتفاقاً با آقاي يونسي نيز هم نظر بوديم. بحث بازداشت، به ضعيفترين حلقه اين گروه، فشار وارد کرد و به نظر من موسوي حلقه ضعيف آنها بود. اينها ميخواستند مسئله را سريعتر بگويند که بله اين کار را که کرديم تشکيلاتي بود و اين، آنها را شکست. ساعت حدود ۱۲ شب بود که بنده در منزل بودم و کسي زنگ زد و گفتند که با شما کار دارند. رفتم دم در ديدم که بله! يکي از همين متهمان به در منزل آمده است. با وي قرار گذاشتيم که فردا به اداره بيايد و بعد با هم صحبت کنيم. او صبح به اداره آمد و ماجراي قتلها را به من گفت. حدود سه ساعت از ۹ صبح تا يک بعد از ظهر بخشي از اين مسائل را اين فرد گفت. من همان جا به آقاي خاتمي تلفن زدم که به نظر من قصه روشن و باز شده است. حداقل اين است که بخشهاي عمدهاي از حدسيات ما درست بوده و ميتوان آن را پيگيري قضايي کرد.
روز بيست و سوم دي ماه، روزنامه صبح امروز متعلق به سعيد حجاريان، اولين بيانيه کميته تحقيقِ قتلهاي مشکوک را منتشر كرد. اعضاي اين كميته صبح همان روز با محمد خاتمي ديدار كرده بودند. در اين بيانيه آمده بود: «به اطلاع ميرساند: […] ۱- تعدادي از عناصر مؤثر در سطح اول عملياتي باند مورد نظر تاکنون بازداشت و تحت بازجويي قرار گرفتهاند. ۲- تعدادي ديگر، پس از شناسايي مستند و مستدرک، در حال حاضر تحت کنترل اطلاعاتي قرار دارند.۳- طراحان و عاملينِ فاز عملياتي و اقدام، شناسايي شدهاند.۴- پس از کشف و شناسايي طراحان و قاتلين، تحقيقات وسيعي براي شناسايي سرنخهاي بيروني و مسبب اصلي قتلهاي مشکوک انجام گرفته است.۵- به اطلاع هم ميهنان و امت آگاه ميرساند، اطلاعات فراواني در خصوص اين جريان در پي تحقيقات انجام شده بهدست آمده است، اما با توجه به اينکه مطرح کردن و افشاي اين اطلاعات ميتواند به روند و نتيجه تحقيقاتِ جاري لطمه وارد کند، فعلاً از ارائه بخشي از آن معذوريم اما انشاء الله به محض حصول شرايط مساعد و نتيجه نهايي، اين اطلاعات را عرضه خواهيم کرد. ۶- بهدنبال تحقيقاتِ به نتيجه رسيده تاکنون ۱۰ نفر بازداشت شده و يا مورد بازجويي قرار گرفتند.»
اين پرونده از اواخر ديماه ۱۳۷۷، بالاخره به سازمان قضايي نيروهاي مسلح که رياست آن را محمد نيازي بر عهده داشت، واگذار شد. او نيز در اولين گفتوگوي خود خبر داد که در اين پرونده تنها به چهار فقره قتلِ مربوط به داريوش فروهر و همسرش، محمدمختاري و محمدجعفرپوينده رسيدگي خواهد شد. محمد نيازي دادستان نظامي تهران كه چند روز بعد به رياست سازمان قضايي نيروهاي مسلح برگزيده شد، در همان گفتوگوي مطبوعاتي خود تأکيد کرد: تا کنون هيچ يک از متهمان ادعا نکردهاند که براي ارتکاب اين قتلها مجوز و حکم شرعي داشتهاند و در اين زمينه هيچ حکم شرعي و قضايي صادر نشده است، چرا که در حکومت اسلامي که اسلام حاکميت دارد و ولي فقيه مبسوط اليد است، هيچ کس نميتواند حکمي خارج از سيستم قضايي و شرع و قانون صادر کند.» نيازي در خصوص اهداف متهمان از ارتکاب اين جنايات نيز گفت: «متهمان اين پرونده ادعاهايي در مورد مقتولان پرونده دارند که مورد قبول اين دادسرا نيست و متهمان طبعاً از خودشان دفاع خواهند کرد.»
علي ربيعي مدعي است كه كميته تحقيق خاتمي، پس از کشفِ عاملان حادثه، کار خود را متوقف کرد، ليکن اين خبر بهصورت رسمي اعلام نشد. در شهريور ۷۹، علي ربيعي، از اعضاي کميته تحقيق گفت: «در همان زمان جناب آقاي نيازي با بنده صحبت کردند و ايشان فرمودند که اگر کميته اعلام انحلال نمايد، ما را با مشکل مواجه ميکند. مردم تصور ميکنند که رئيس جمهور پشت اين پرونده نيست و با اين جوي که در جامعه است، کار ما با مشکل مواجه ميشود. شما اين را اعلام نکنيد. من نظر آقاي نيازي را خدمت آقاي رئيس جمهوري عرض کردم و در واقع آقاي رئيس جمهوري هم متقاعد شدند که انحلال کميته اعلام نشود، اما شواهد مانند انتخاب بازجويان سعيد امامي و همسرش از سوي سعيد حجاريان نشان ميدهد كه اين كميته تا مدت نامعلومي به كارش ادامه ميداده است.
روح الله حسينيان درباره سرنوشت كميته تحقيق خاتمي ميگويد: «بعد از يك سال از رسيدگي به اين پرونده خود آقاي خاتمي به اين نتيجه رسيد كه آن گروه، جريان رسيدگي را منحرف كردند و گروه جديدي را انتخاب كردند كه اگر چه از نيروهاي چپ وزارت اطلاعات بودند اما متدين بودند؛ گروه جديد دستور آزادي افراد بيگناه را صادر كرد و كيفرخواست جديدي را ارائه داد و دادگاه هم حكم را در مورد موسوي و همكارانش اعمال كرد. پس از كشف اين موضوع كه گروه بازجويي اول انحرافي عمل كرده است، يونسي وزير اطلاعات وقت در جلسهاي از طرف آقاي خاتمي پيام آورد كه اين مسئله در هيأت دولت مطرح شده است اما ما جواب حسينيان را چه بدهيم و خاتمي خواهش كرده بود كه من ديگر موضوع را پيگيري نكنم تا به آن رسيدگي شود. من هم در پاسخ به خاتمي پيغام فرستادم كه ما هم به دنبال بحران نبوديم اما دوستان شما كاري كردند كه انحراف پيش آمد و بدانيد كه من ساكت ميشوم اما شما نميتوانيد دوستان خود را ساكت كنيد.»
ورود تمام قامت روح الله حسينيان
با ادامه بازداشتهاي گسترده مأموران اطلاعاتي توسط كميته تحقيق خاتمي و شكنجه آنها، روح الله حسينيان از مديران دادستاني به صورت صريحتر به ميدان آمد و در سخناني به افشاگري درباره فتنه قتلهاي زنجيرهاي پرداخت. روح الله حسينيان از ابتداي دهه ۶۰ وارد دستگاه قضايي جمهوري اسلامي شد و در سال ۱۳۶۲ به سمت قائم مقامي دادستاني انقلاب اسلامي مشهد منصوب شد. جانشيني دادستاني تهران و سيستان و بلوچستان از ديگر پستهاي وي بودهاست. دادستان دادگاه ويژه روحانيت تهران، رئيس شعبه ۴ دادگاه ويژه روحانيت، رئيس يکي از دادگاههاي عمومي تهران، جانشين نماينده دادگاه انقلاب در وزارت اطلاعات از ديگر پستهاي وي در دستگاه قضايي - اطلاعاتي جمهوري اسلامي است. او در دوران وزارت ريشهري، قائم مقام دادستان انقلاب اسلامي در وزارت اطلاعات بود. حسينيان اولين بار در ۲۲/۱۰/۱۳۷۷ به افشاگري درباره اصل ماجراي قتلها پرداخت و در ابتدا اصل عمل قتلها را محكوم كرد و گفت: «اصل عمل قتلهاي اخير بر خلاف مصالح نظام اسلامي و محكوم بوده است.» وي همچنين اعلام پشتپرده ماجراي قتلها را تنها راه ريشهكني اينگونه قضايا دانست و بيان داشت: «بايد براي ريشهكني اين قضايا، جسارت اعلام واقعيتها را داشته باشيم تا بتوانيم راه صحيح پيشگيري از آن را بهدست آوريم.» حسينيان ميگويد كه قبل از شروع قتلها بهدست مصطفي موسوي، وي طي ملاقاتي با محمد خاتمي رئيسجمهور وقت، از قتلهاي قريبالوقوعي خبر داد و آن را سناريويي براي سقوط دولت خاتمي دانست؛ اما پس از چندي كه ماجراي قتلها به اوج رسيد، موسوي دوباره به دفتر خاتمي رفت و اعتراف كرد كه قتلها را خود او انجام داده است. حسينيان تأكيد ميكند: «در اين ماجرا، مدتي قبل از اينكه اين قتلها شروع بشود، آقاي موسوي خدمت آقاي خاتمي ميرسد، ناگفته نماند كه براي معاونت امنيت هم از طرف رياست جمهوري، آقاي موسوي پيشنهاد شده بود به آقاي دري كه ايشان به عنوان معاون امنيت نصب شود اما به ادله مختلف پذيرفته نشد. اما به عنوان جانشين معاون امنيت منصوب شد. قبل از اينكه اين قتلها به وقوع بپيوندد، ايشان خدمت رئيسجمهوري ميرسد و مطلبي را اعلام ميكند و ميگويد كه در وزارت اطلاعات، سناريويي در حال تدوين است و ميخواهند عدهاي را به قتل برسانند تا باعث سقوط دولت شما بشود. هنوز از قتلها خبري هم نبود و حتي با يكي از مشاورين رياست جمهوري هم تماس تلفني گرفته و اين جريان را گفته كه خوشبختانه نوارش موجود است و ضبط شده اين مكالمه. بعد از مدتي قتلها شروع شد. در قتلها وقتي كه فروهر و خانمش كشته شدند، رئيسجمهور موضعگيري كرد، مسئولان ديگري موضعگيري كردند، خصوصاً رياست جمهوري موضع تندي گرفت و هيأت هم از آن زمان شروع به كار كرد. بلافاصله بعدش قتلهاي ديگري هم به وقوع پيوست كه از همان اول اين ماجرا را مشكوك ميكرد كه چرا واقعاً چنين اتفاقي دارد پشت سر هم به وجود ميآيد. بعد از اينكه ماجراي قتلها به اوج خود رسيد، خود آقاي موسوي رفت به دفتر رئيسجمهوري و گفت كه اين قتلها توسط من انجام شده و كشفي هم اصلاً در كار نبود. خود ايشان رفتند و گفتند. حتي دو سه روز ايشان را تحويل نميگرفتند و ميگفتند دروغ است، مگر ميشود آقاي موسوي دوم خردادي طرفدار جبهه دوم خرداد چنين كاري را مرتكب شده باشد؟ نميپذيرفتند و ميگفتند باز اين يك سناريو است تا بالاخره آنقدر اصرار كرد كه پذيرفتند.» حسينيان ميگويد كه مصطفي كاظمي (موسوي) در اعترافاتش برنامهريزي، دستور و مديريت پروژه قتلها را ميپذيرد و ميگويد: «آقاي موسوي همه جريان را پذيرفته، خودش دستور داده. برنامه ريخته و شخصاً مديريت پروژه قتلها را هم پذيرفته است.»

سوابق مصطفي كاظمي
روح الله حسينيان اضافه ميكند: «موسوي بچه استان فارس است. از همان زماني كه اطلاعات در سپاه تشكيل شد، در اطلاعات سپاه بود و از همان زمان متهم بود كه با دستگاه آقاي منتظري، سيد هادي و مهدي هاشمي در ارتباط است. بعد از اينكه وزارت اطلاعات تشكيل شد و اداره كل اطلاعات هم در استان فارس تشكيل شد، وي به عنوان مسئول اداره كل اطلاعات فارس انتخاب شد كه درگيري دروني از همان جا در استان فارس هم شروع شد. موسوي معروف بود در همان زمان از بچههاي چپ استان فارس هست و به اصطلاح جزو بچههاي مسجد "آتشيها" بود. درگيري بين وي و امامجمعه شيراز به اوج خود رسيد كه ناچار شدند موسوي را از شيراز به تهران منتقل كنند و در وزارت هم كه بود، معروف بود به چپگرايي. در جريان انتخابات بهشدت از جناب آقاي خاتمي حمايت ميكرد و اين حمايت هم به قدري افراطي شده بود كه حتي طرفداران خود آقاي خاتمي هم ناراحت ميشدند. بعدها مشخص شد كه مصطفي كاظمي از دوستان نزديك منتجبنيا نماينده شيراز در مجلس سوم و مشاور محمد خاتمي بوده است و از اين طريق با خاتمي ارتباط داشته است. كاظمي در اعترافاتش گفته بود كه منتجبنيا در جريان قتلها قرار داشته است.» حجتالاسلام درينجفآبادي وزير اسبق اطلاعات، از روابط نزديك خاتمي با مصطفي موسوي بدينگونه پرده برميدارد: در يك جلسهاي كه مسئولان وزارت با آقاي خاتمي داشتند، آقاي موسوي را به ايشان معرفي كردم. آقاي خاتمي سريع گفتند: من ايشان را ميشناسم و از دوستان ماست و ايشان نياز به معرفي ندارد.
انگيزه قتلهاي زنجيرهاي
حسينيان معتقد است كه كودتا عليه مقام معظم رهبري، هدف و انگيزه از انجام قتلهاي زنجيرهاي بوده است. حجتالاسلام حسينيان از زبان مصطفي كاظمي نقل ميكند كه "تحليل ما از اوضاع جاري روز اين بود كه آقاي خامنهاي غيراز امام است و آقاي خاتمي هم به دليل اينكه ۲۰ ميليون رأي آورده و ۲۰ ميليون پشتيبان دارد، قدرتش بيش از بنيصدر است و ما اين قتلها را مرتكب ميشويم و به گردن آقاي خامنهاي مياندازيم". همين سخن را حسينيان دو هفته پس از دستگيري موسوي، زماني كه به دفتر رئيسجمهوري (خاتمي) ميرود، ناباورانه از زبان محمد علي ابطحي رئيس وقت دفتر خاتمي نيز ميشنود: «درست ۱۵ يا ۱۶ روز بعد از دستگيري آقاي موسوي، بنده براي اتمامحجت رفتم دفتر آقاي خاتمي كه با ايشان ملاقات كنم، آقاي ابطحي بدون كموكاست تحليلش از اوضاع همين بود و با صراحت به ما اعلام كرد و گفت: «فلاني ببين، آقاي خامنهاي غيراز امام است و آقاي خاتمي ۲۰ ميليون نفر پشت سر دارد، آقاي خامنهاي هشت ميليون رأي آورد و اگر درگيري به وجود بيايد، شما مطمئن باشيد كه آقاي خامنهاي پيروز نخواهد شد.»
كودتا عليه مقام معظم رهبري توسط غوغاسالاران قرار بود با انجام قتلها از دو طريق صورت پذيرد:
الف) متلاشي كردن وزارت اطلاعات
« ...چون وزارت اطلاعات به هر حال وزارتي است كه بدنه آن با رهبري است، ميخواهند اين وزارت اطلاعات را متلاشي كنند.» حسينيان بر اين نكته تأكيد ميكند كه در پروژه قتلها، مشاركتيها تا حدود زيادي وزارت اطلاعات را متلاشي ساختند. وي ميگويد: «اگر اين بلايي را كه جبهه دوم خرداد، از جريان قتلها و توطئهاي كه عليه وزارت اطلاعات كردند، هر وزارتخانه ديگري بود، به كلي متلاشي شده بود. خيلي به وزارت اطلاعات ضربه زدند. وزارتخانهاي كه بچههاي آن بر مبناي انگيزه ديني كار ميكردند، يك مرتبه به يك جنايت متهم شده كه از بيرون هدايت ميكردند و به نام وزير اطلاعات عليه وزارت اطلاعات اطلاعيه نوشته ميشود و بدون اينكه وزير خبر داشته باشد، در تلويزيون ميخوانند. بهترين افرادش دستگير ميشوند و يكسال و نيم تحت شديدترين شكنجهها قرار ميگيرند و در اصل، روحيه اين بچهها را متلاشي ميكنند و دنبال همين موضوع هم بودند. عباس عبدي حرف خوبي زد. در جايي گفت: ما ترجيح ميدهيم وزارت اطلاعات ضعيفي داشته باشيم و در تهران منافقين در مقر حكومت خمپاره بزنند. عبدي كه دلش براي مردم نسوخته، او ميخواسته كه وزارتخانهاي موجود نباشد كه اگر با امريكا رابطهاي برقرار ميكند، كشف شود. آنها دنبال اين بودند و موفق هم شدند. بنابراين نبايد بيش از اين توقع داشت. ولي اميدوار هستيم كه بازسازي روحي بشوند و انشاءالله با روحيه قوي از انقلاب حمايت كنند.»
ب) متهم كردن سپاه
حسينيان ميافزايد: «آنان با اتهامزني و به گردن سپاه انداختن قتلها، در صدد القاي آن بودند كه مقاممعظم رهبري چنين دستوري را صادر كردهاند، بعد پيگيري كردم كه خب حالا چطوري ميخواستند اين ماجرا را گردن مقام معظم رهبري بيندازند. قتلها را مرتكب شدند. خب قطعاً نميگويند كه خود آقا آمده و كشته. آقاي موسوي در بازجويي ميگويد كه قرار بود ما اين قتلها را به گردن سپاه بيندازيم و بگوييم سپاه اين كار را كرده و معلوم هم بود كه سپاه زير نظر فرماندهي كل قواست و وقتي كه به گردن سپاه بيفتد، معنايش اين است كه آقاي خامنهاي چنين چيزي را دستور داده. تهيه و پخش نامه مجعول منسوب به مقاممعظم رهبري در مسجد حسينآباد آيتالله طاهري، دقيقاً در همين راستا انجام شد تا قتل دگرانديشان را به رهبري نسبت دهند. در مسجد حسينآباد آيتالله طاهرياصفهاني، اطلاعيهاي منتشر شد كه در آن اطلاعيه با قلم و امضاي جعل شده مقاممعظم رهبري خطاب به فرمانده سپاه سردار صفوي آمده بود كه مضمونش چنين بود: "آقاي سردار صفوي اين نويسندگان دگرانديش مرتد هستند و بايد به جزاي اعمالشان برسند"، منتهي چون ناشي بودند از نظر خط و امضا با اينكه تلاش كرده بودند نامه جعلي باشد ولي مهري كه از لحاظ طبقهبندي زده بودند، مهري بود كه در طبقهبندي جمهوري اسلامي، آن مهر موجود نيست. اين اطلاعيه در همان دو سه شبي كه از همين جناح دوم خرداد آقايان نوري، كديور و منتجبنيا براي سخنراني ميرفتند، پخش شد. سپس اطلاعاتي را از داخل زندان به دست آورديم و فهميديم آقاي موسوي (مصطفي كاظمي) مطرح كرده است كه ما خواستيم به واسطه اين قتلها بين رهبري و آقاي خاتمي اختلاف بيندازيم و اين كار را به رهبري نسبت بدهيم.»
انحراف پرونده قتلها
حسينيان همچنين ميگويد: «پرونده قتلهاي زنجيرهاي در مسير انحرافي و غيرطبيعي قرار گرفت و بازجوهاي پرونده توسط علي ربيعي (عباد) به سازمان قضايي نيروهاي مسلح تحميل شدند. همه كارها را آقاي علي ربيعي (عباد) مشاور امنيتي رئيسجمهور انجام ميدادند، حتي جناب آقاي يونسي هم كه وزير اطلاعات بودند، از اين ماجرا خبر نداشتند كه اين بازجوها را گذاشتند. بعداً كه رفتند و شروع به كار كردند، فهميدند كه اين بازجوها را از بالا گفتند كه بگذاريد براي رسيدگي به اين پرونده.» حسينيان در افشاگري ديگري فاش ميسازد كه انتخاب بازجوها در اصل، كار سعيد حجاريان بوده است و بازجوها از دوستان نزديك وي بودهاند. وي ميگويد: «بازجوهايي كه از طرف دولت تعيين شدهاند از جانب سعيد حجاريان هستند و قتلها يك توطئه است و جريان رسيدگي، يك توطئه است. شش هفت ماه قبل از كشف ماجرا اين خبر را در مشهد اعلام كردم.» حسينيان همچنين اظهار ميدارد كه در ملاقاتي با نيازي، رئيس سازمان قضايي وقت، ماهيت قضيه را براي وي فاش ساخته و از دوستي بازجوهاي پرونده با سعيد حجاريان و انتخاب بازجوها توسط شخص وي پرده برداشته است و گفته كه سپردن چنين پرونده حساسي به سربازان سعيد حجاريان، اشتباه محض است. وي تأكيد ميكند: «نيازي، متأسفانه گوش نكرد به حرف من، الآن گرفتار شده است. به او گفتم اينها آدمهاي خطرناكي هستند. گفتم (كه) آقاي نيازي، اينها با سعيد حجاريان ارتباط دارند، اينها از دوستان آنها هستند. مگر ميشود پروندهاي را كه خود آنها متهم هستند، رسيدگي را به عهده آنها گذاشت. نكن چنين كاري را!»
حسينيان درباره سوابق اين بازجوها ميگويد: «دو نفر از بچههاي چپ وزارت اطلاعات، من حالا كاري ندارم به سابقه اينها. من خوب ميشناسم اين دو نفر را؛ يك نفر به نام مجتبي و يك نفر به نام مهدي. اين دونفر بازجوهايي هستند كه هر پروندهاي كه دستشان بود، زماني كه من مسئول رسيدگي به پروندههاي وزارت اطلاعات بودم، وقتي كه پروندههايي كه اينها بازبيني كرده بودند، ميگفتم از اول بازجويي بكنيد. اينها اول سوژه را پدرش را درميآوردند يا وادارش ميكردند به خودكشي، دو سه نفر از متهمين خودكشي كردند. يا خودكشي ميكند يا آبرويش را ميبرند. ميگويند مسئله اخلاقي داشته يا جاسوس بوده، آخر سر هم هيچ چيزي از آن درنميآوردند.»
يونسي: سعيد امامي خودكشي كرد
در آخرين روزهاي خرداد ماه ۱۳۷۸ خبر خودكشي سعيد امامي، متهم قتلهاي پائيز ۱۳۷۷، منتشر و گفته شد كه وي روز ۲۹ خرداد ۱۳۷۸ هنگام استحمام در بازداشتگاه با خوردن داروي نظافت خودكشي كرده است و بلافاصله به بيمارستان منتقل شده كه تلاشهاي پزشكي براي نجات سعيد امامي به شكست انجاميده است. محمد نيازي در گفتوگويي رسانهاي سعيد امامي، مصطفي کاظمي، مهرداد عاليخاني و خسرو براتي را به عنوان عاملان اصلي قتلها معرفي کرد. وي گفت: «برخي از افراد بازداشت شده از نيروهاي اطلاعاتي و بعضي نيز داراي شغل آزاد هستند.» او اعلام کرد: «با وجود مراقبتهاي ويژهاي که از سعيد امامي يکي از عوامل اصلي و محوري اين قتلها به عمل ميآمد، وي روز شنبه ۲۹ خرداد در زمان استحمام در بازداشتگاه با خوردن داروي نظافت خودکشي کرد. وي پس از اقدام به خودکشي، بلافاصله به بيمارستان تخصصي منتقل شد ولي تلاشهاي پزشکي براي نجات وي مؤثر واقع نشد. وي افزود: با توجه به مدارک موجود و اعترافات صريح سعيد امامي، وي هيچگونه راه فراري نداشت و اگر با اين اتهامات، به دادگاه ميرفت حکم او اعدام بود! نيازي همچنين اظهار داشت: تاکنون تعداد ۲۳ نفر به عنوان متهم در اين پرونده تحت تعقيب قرار گرفتهاند که بعد از تحقيقات لازم، برخي از آنان با سپردن وثيقه آزاد شدند، ۳۳۰ نفر نيز به عنوان مطلع و گواه در اين پرونده مطرح هستند.» نيازي اعلام کرد: «در جريان تحقيقات، سه نفر ديگر نيز اخيراً دستگير شدهاند که نتيجه، متعاقباً اعلام خواهد شد. يکي از آن سه نفري که در آن زمان دستگير شدند، همسر سعيد امامي بود. روز بعد، اظهارات وزير اطلاعات دولت خاتمي منتشر شد که در بخشي از سخنانش به پرونده قتلها نيز پرداخت و با اشاره به خودکشي سعيد امامي مشهور به سعيد اسلامي از متهمان اصلي پرونده در موقع استحمام تأکيد کرد: وزارت اطلاعات به محض اطلاع از خودکشي وي، گروهي را مأمور به رسيدگي و مشخص کردن علت و انگيزه خودکشي کرد که بر اساس گزارش اين گروه، پرونده باليني بيمارستان و تحقيقات ساير کارشناسان، سعيد امامي در يک لحظه فرصت پيش آمده در موقع استحمام، خودکشي کرده است. خودکشي سعيد امامي اگرچه براي بسياري از اطلاعات پرونده قتلهاي اخير يک ضربه بود ولي به مسير رسيدگي و تحقيقات پرونده آسيبي وارد نخواهد کرد. وزير اطلاعات گفت: فرد خودکشي کرده و ساير متهمان، اطلاعات زيادي را ارائه کردند که در زمان لازم قاضي مربوط در مرجع قضايي به اطلاع عموم خواهد رساند. يونسي با اشاره به اقدامها و همکاري وزارت اطلاعات براي شناسايي، دستگيري و معرفي عاملان قتلهابه دستگاه قضايي يادآور شد: احتمال مسامحه مأمور مراقبت از سعيد امامي قابل پيگيري و تحقيق و براي تکميل پرونده دستورهاي لازم صادر شده است.»
مراسم ختم سعيد امامي و بيانيه حسينيان
چند روز بعد، حجتالاسلام حسينيان در حالي كه مجلس ختم سعيد امامي به سوژه رسانههاي دوم خردادي تبديل
شده بود، به مراسم شب هفتم رفت تا بر بيگناهي امامي تأكيد داشته باشد. اين حركت كافي بود تا روزنامههايي چون نشاط، صبح امروز، سلام، خرداد و عصر آزادگان فعال شوند و به تخريب و ترور شخصيت حسينيان بپردازند. اما در مقابل هجمه تبليغاتي مشاركتيها، حسينيان "توضيح نامه"اي نوشت و در آن، از تحريف سخنانش بهدست غوغاسالاران خبر داد. او در اين توضيح نامه بر تحليل قبلي خود مبني بر اينكه مصطفي موسوي (كاظمي) اصلاحطلب را متهم شماره يك دانسته بود، تأكيد كرده و فاش ساخت كه معرفي سعيد امامي به عنوان متهم اصلي از سوي غوغاسالاران در راستاي سناريوي از پيش نوشته آنها و با هدف انحراف مسير پرونده و اذهان مردم از موسوي، متهم شماره يك قتلهاي زنجيرهاي، صورت گرفته بود. حسينيان نوشت: «روزنامههاي وابسته به جناح حاكم تلاش ميكنند تا با يك مغالطه آشكار، "مجرم اصلي" را فردي جلوه دهند كه الآن دستش از دنيا كوتاه است و قادر به دفاع از خود نيست.» حسينيان، همچنين اين تصور مشاركتيها را كه بتوانند وي را با ترور شخصيت از ميدان بيرون كنند، اشتباه محض آنها دانست و افزود: «غوغاييان سخت در اشتباهاند، اگر ميپندارند با دروغ و تخريب و ناجوانمردي ميتوانند امثال حسينيان را از صحنه خارج كنند و صداي او را در گلو خفه كنند. اين روشي را كه جبهه دوم خرداد در پيش گرفتهاست روش قابل دوامي نيست. تجربه نشان داده است كه انحصار، شكست خوردني است ...شما آنقدر ضعيف و ترسو هستيد كه حتي توان تحمل يك صداي مخالف را نداريد. همه سنگرها را به گفته خود فتح كرديد. دولتي مقتدر با پشتوانهاي قوي، مجلس را نيز با اكثريتي قاطع به آن افزوديد... همه را مرعوب فضاي خفقان خويش كردهايد تا همه تن به سازش با شما دادهاند اما آنقدر خود را در موضع شكنندگي ميبينيد كه اجازه اظهارنظر حتي به يك مخالف هم نميدهيد. در مورد قتلهاي مصطفي كاظمي هر چه خواستيد، گفتيد و با هر كس دشمني داشتيد، بر او تاختيد، اما يك تحليل مخالف تمام رشته اعصاب شما را بههم ريخت و هنوز بر خود ميپيچيد و تير در تاريكي رها ميسازيد. راستي در برنامه چراغ چه مطلبي را گفتم كه اينچنين برآشفتيد و اينچنين زبان به ناسزا گشوديد؟... اما ميدانستم شما پريشان از ناتمام ماندن سناريويي بوديد كه برايتان نگاشته بودند و من خوشحالم از بر هم زدن صف حمله شما. در دل به شما حق ميدادم كه فرياد بزنيد و سر بر ديوار بكوبيد.»
وي ادامه داد: «باند شما با دست پنهانش جريان رسيدگي به پرونده را منحرف كرد و با دست آشكارش، فضا را آلوده ساخت. آنچه پس از يك سال و اندي رسيدگي اتفاق افتاد، همان چيزي بود كه من در يك جلسه خصوصي در مشهد پيشبيني كردم و شما از آن يك بحران ساختيد. اگر يك روز دستاندركاران رسيدگي و اعمالي كه به وقوع پيوست، براي مردم آشكار شود، آنچه اكثر مسئولان در نهان گفتند كه "حق با حسينيان بود" آشكارا خواهند گفت. آن روز را خواهيد ديد كه همه كساني كه افتخار دخالت در رسيدگي را داشتند و آشكارا مسئوليت رسيدگي را ميپذيرفتند و از ادامه رسيدگي اعلام رضايت ميكردند، همه چيز را انكار خواهند كرد و من مطمئنم آه مظلوم چنان خاندان برانداز است كه هيچكس را توان گريز از آن نباشد. و آن روز فرا خواهد رسيد... با صداي رسا اعلام ميكنم من عقيدهام راجع به سعيد (حجاريان) هيچ تغييري نكردهاست. اگر تمام مسئولان نظام او را فرشته بدانند و او را پيامآور آزادي بخوانند، در عقيده بنده سر سوزني تغيير نسبت به برداشت خودم از او بهوجود نخواهد آمد، مگر اينكه قطع برخلاف پيدا كنم و مطمئن شوم در مقدمات برداشتم اشتباه كردهام. آن وقت خودم با پاي برهنه در خانه و درگاهش خواهم ماند تا از او رضايت بطلبم.
...وقتي به شعارهاي ضدخشونت شما ميانديشم و سابقه شغلي شما را به ياد ميآورم غرق در تعجب ميشوم؟ وقتي جناب آقاي موسويتبريزي و آقاي وردينژاد و عباد و آيتالله خلخالي ميشوند ضد خشونت و آيتالله جنتي و مصباح ميشوند چهرههاي خشن، نميدانم دم خروس را باور كنم يا قسم حضرت عباس را؟ شما به من حق بدهيد كه نسبت به همه شعارهايتان به ديده شك و ترديد بنگرم، بياييد براي بررسي ريشههاي خشونت يك مرتبه اين سؤال را مطرح كنيم: "چه كساني و چه جناحي در اين كشور خشونت را پايهريزي كردند؟ عجبا! يك روز آيتالله مهدوي به خاطر منتقد بودن به رفتار خشن، ميشود سازشكار و به جرم سازشكاري بايد منزوي شود و يك روز به جرم خشونت بايد منزوي شود و آيات عذاب در شأن او نازل شود و معاويه دغلباز، عابد و زاهد قلمداد گردد؟ آن وقت نبايد تعجب كرد از كساني كه ملت ايران را يكپارچه ممنوعالخروج اعلام كردند. اگر امروز از غم امت سر در جيب تفكر فرو برند و كساني كه سفارتي را در منظر عام به تسخير درآوردند و امروز شعار تنشزدايي سر دهند و گناه تنشها را به گردن ديگران بيندازند. البته به اين هنرمندي بايد آفرين گفت كه چگونه آسمان و ريسمان ميكنند و ريسمان را مار و صد البته بايد به هنرمنداني كه طبق مقتضاي زمان، روزي از ديوار سفارت بالا ميروند و روزي به پاي ديوار سر ميسايند، آفرين گفت؛ به اميد روزي كه نفاق، نقاب از رخ بركشد.»
ترديد در خودكشي

حسينيان همچنين با قوت، مسئله خودكشي سعيد امامي را رد كرد و گفت: «اما مسئله خودكشي را اصلاً اعتقاد ندارم. مطمئن هستم سعيد امامي را همان دستهاي ناپاك كه قتلهاي زنجيرهاي را به وجود آوردند، همان دستهاي ناپاك كه جريان رسيدگي را منحرف كرد، سعيد امامي را به قتل رساند و مظلومانه پيش از كشتن، آبروي او را بردند. من قبل از اين جريان به آقاي ربيعي يك نامههايي نوشتم. وقتي كه دستم از همه جا كوتاه بود، گفتم مظلوميت اين بچهها دامن شما را خواهد گرفت.» دلايل حسينيان براي خودكشي نكردن امامي به اين شرح بود: «يك استكان داروي نظافت كسي را نميكشد؛ من گواهي فوت ايشان را دارم و پزشك قانوني هيچ گزارشي راجع به مرگ ايشان ننوشتند و نوشتند علت مرگ نامعلوم (است). آقاي سعيد امامي تا چهار روز در بيمارستان بود، زنده بود و بعد از چهار روز فوت كرده است. معلوم است كه دارو اينقدر مؤثر نبوده، همان لحظات ايشان را از بين ببرد و حتي خبر دادند كه ايشان خوب شده بياييد ببريدش. حسينيان قتل سعيد امامي را به آن دليل محتملتر ميداند كه پزشكان علت مرگ وي را (دو ساعت قبل از مرخصي) ايست قلبي دانستهاند و از طرفي ديگر، ايست قلبي با آمپول هواست.» حسينيان ناگفته ديگري را نيز فاش ميكند و ميگويد: «چند وقت پيش خدمت آقاي ريشهري بودم ايشان فرمودند كه يك نوار شكنجه آوردهاند اينجا، من ديدهام حالم به هم خورده است دو دقيقهاش را ديدهام و مطمئن شدم كه سعيد امامي خودكشي نكرده، بلكه او را كشتهاند من همينجور پيگير بودم، ببينم اين نوار چيست كه آقاي ريشهري از اين جريان چنين استنباط كردهاست؟ بالاخره از دوستاني كه نوار را ديده بودند، سؤال كردم. ديدم كه يكي از همين متهمين را دارند با شلاق ميزنند و بازجوها ميگويند كه دو قاشق بخور.»
شكنجه همسر سعيد امامي تا پاي مرگ
حسينيان در ادامه افشاگريهايش از شكنجه همسر سعيد امامي توسط بازجوهايي كه از سوي سعيد حجاريان
بودند، سخن ميگويد و بر اطلاع خاتمي از جريان شكنجه، قبل از كشف آن، تأكيد ميكند: «در مورد جريان شكنجه اينگونه نبود كه آقاي خاتمي خبر نداشته باشد. متأسفم كه آقاي خاتمي انكار ميكند. بنده به يكي از وزرا بارها گفتم كه چرا جريان شكنجه را به آقاي خاتمي نميگويد؟ گفت گفتهام. ماجراي كشف شدن جريان شكنجه در رمضان سال گذشته بود كه يك نفر از پزشكان بيمارستان بقيةالله سپاه كه خانم او هم در وزارت اطلاعات بودهاست، براي آقاي يونسي خبر آورد كه يك خانم و يك آقايي از متهمين پرونده در حال مرگ هستند و خيلي التماس ميكنند كه يك نفر با اينها صحبت كند. آقاي يونسي نمايندهاي فرستاد كه او را راه ندادند تا اينكه جريان به دفتر مقاممعظم رهبري رسيد. از طرف دفتر با آقاي هاشميشاهرودي تماس گرفتند و ايشان آقاي مروي را فرستاد براي تحقيق و ديدند كه يكي از آنها همسر سعيد امامي است. اينها در حال مرگ بودند و كليههايشان از شدت شكنجه از كار افتاده بود. آقاي مروي ميگفت استخوان كف پاهاي همسر سعيد امامي بيرون زده بود يعني شكنجه چيزي نبوده است كه آقاي خاتمي بخواهد انكار كند. اين جريان كشانده شد به هيأت سه نفري كه رفتند پرونده را رسيدگي كردند و مشخص شد همه چيز دروغ بودهاست. در سؤالهايي كه از متهمين ميكردند، دنبال قتلها نبودند بلكه دنبال چيز ديگري بودهاند.»
پيام خاتمي
پس از آنكه انحراف هدفدار در مسير پرونده قتلهاي زنجيرهاي بهدست بازجوهاي انتخاب شده از سوي سعيد حجاريان كشف ميشود، خاتمي از طريق يكي از وزرايش براي حسينيان پيام ميفرستد و از او تمنا ميكند كه از ماجراي كشف شده سخن نگويد و به افشاگري نپردازد. حسينيان با نقل اين ماجرا، ميافزايد: «مهمتر از اينها پيامي بود كه ايشان (خاتمي) پس از كشف شدن جريان شكنجه در حضور ۳۰ نفر براي من فرستاد. از جمله شاهدان اين جلسه آقاي زرگر، آقاي رامنديها از قضات ديوان عاليكشور، آقاي راجي از قضات دادگاه تجديدنظر بودند. در آن جلسه، وزيري آمد و از قول آقاي خاتمي گفت: "آقاي خاتمي به شما سلام رسانده و از شما خواهش كرده است كه در مورد اين جريان شما مصاحبه نكنيد. من هم از طرف مقابل، از روزنامهها ميخواهم فتيله را پايين بكشند، خودم پرونده را جمع و جورش ميكنم"، اگر آقاي خاتمي كارهاي نبود چطور ميتوانست پرونده را جمع و جورش كند؟ اگر واقعاً ايشان نقش نداشتند، چرا پيغام دادند؟ به همين خاطر است كه اينها جرأت نميكنند با من مناظره كنند.
با كشف انحراف در مسير رسيدگي به پرونده قتلهاي زنجيرهاي، خاتمي رئيسجمهور وقت، در معرض يك رسوايي مفتضحانه قرار گرفت و چارهاي جز تكذيب نقش خود در پرونده نديد. اين حركت سبب شد كه سازمان قضايي نيروهاي مسلح بيانيه افشاگرانه و سرگشادهاي در همين باره صادر كند و مسائل مربوط به انحراف پرونده را فاش سازد: «آقاي خاتمي در امر پيگيري پرونده قتلهاي زنجيرهاي نقش اساسي ايفا نموده و در آن دخالت داشتهاند... اصل دخالت قابل انكار نيست و بايد مسئوليت اين دخالت نيز پذيرفته شود.» در بيانيه مذكور با تأكيد بر اينكه رئيسجمهور وقت اختيارات فراواني در پرونده قتلها داشته، آمده است: «بر اساس اعلام مورخ ۲۴/۹/۱۳۷۷ دفتر رئيس محترم جمهوري، كميته ويژه يك كميته قضايي ـ امنيتي بوده است. لذا عليالاصول ميبايست عضوي از قوه قضائيه و عضوي از قوه مجريه در آن شركت داشته باشند و قاعدتاً عنصر قضايي اين كميته ميبايست از سوي رئيس قوه قضائيه معرفي ميشد. در حالي كه عضو قضايي اين كميته (آقاي يونسي) نيز از سوي آقاي رئيسجمهور معرفي شده است و رئيس وقت قوه قضائيه هيچگونه اطلاعي از موضوع نداشته است... ورود يك گروه خاص در پرونده امنيتي خاص، عملاً كار تحقيق را مختل ميكند. بهخصوص اگر انگيزههاي خاصي وجود داشته باشد كه چنين نيز شد و ورود اين گروه، سرنوشت پرونده را عوض كرد... بنابراين واقعيت آن است كه تشكيل اين گروه و ورود آنها به پرونده با اصرار و ابلاغ آقاي خاتمي صورت گرفته، در حالي كه برخلاف نظر مقام قضايي پرونده بوده است... اگر ايشان (خاتمي) نتايج بازجوييها را بررسي نميكرده، پس گروه بازخواني را براي چه تشكيل دادهاند؟... در اين پرونده جناب آقاي خاتمي اختيارات بالايي را اعمال نمودهاند كه از آن جمله ميتوان به تعويض مقام قضايي پرونده اشاره نمود كه چنين امري مسبوق به سابقه نيست... اگر اين امر اعمال مسئوليت و اختيار در رسيدگي به پرونده نيست، پس اسم آن چيست؟»
در عين حال، هنوز هم پيشنهاد روحالله حسينيان براي مناظره درباره ابعاد اين پرونده جنجالي كه يكي ديگر از فازهاي جريان برانداز براي براندازي از درون نظام بود، روي زمين مانده كه علت اصلي آن نيز تمايل متهم اصلي اين ماجرا و افرادي مانند مصطفي تاجزاده؛ يعني همان جريان برانداز براي مبهم ماندن اصل قضيه و باقي ماندن تصوير مغشوشي است كه آنها در همان روزها و ماهها به كمك رسانههاي پر شمار زنجيرهاي خود ساختند تا نظام و ياران انقلاب را بهعنوان متهمان به افكار عمومي تحميل كنند.
چند قانون کاربردی
چند قانون کاربردی
قانون گاو
گاو سرشو میاندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی چی میگه! از شاخش هم استفاده نمیکنه، چون بهترین شاخ زنها رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند.
برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت ملاقات هست؟" یا این که "میتونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه، نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را میگیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازیها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه میکنند، وقتی شما بیتوجه به همه آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار میروند یا افراد مجبور میشن خودشونو با شما وفق بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیدهای محسوب میشود بسیار کاربرد دارد.
قانون سگ
سگی شما رو دنبال کرده و شما فقط یه قرص نان دارید، اگر کل نان را جلوش بندازید، زود میخوردش و بعدش به شما حمله میکنه، پس بهترین کار اینه که نان را تکه تکه بهش بدین تا زمانی که به جای امنی برسید.
مثلا میدانید که طرح یک پروژه یک ماه طول میکشه، اما اگر به کارفرما بگویید یک ماه، شاکی میشه و فحش میده، شایدم رفت و کار را داد به یکی دیگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحویل میدهید. مثلا هفته اول سایت پلان، به همراه پلان اولیه، هفته دوم پلان نهایی و الا آخر! اینطوری طرف شاکی نمیشه که هیچ، کلی هم ذوق میکنه که تو جریان پیشرفت کار قرار داشته!
قوانین خر
قانون اول:
هرگاه خری در یک کنج مثلث و منبع غذا در کنج دیگری باشد، خر مورد نظر همیشه مسیری را طی میکند که از یک ضلع مثلث میگذرد.
نتیجه گیری: در دبیرستان میگفتند که این یعنی خر هم میفهمه که اون راه نزدیکتره، اما در اصل اینه که همیشه کوتاهترین راه، بهترین راه نیست و فقط خر کوتاهترین راه را انتخاب می کنه!
قانون دوم:
هرگاه خری در فاصله مساوی بین دو منبع غذایی قرار گرفته باشد. آنقدر بین انتخاب نزدیکترین منبع تردید میکند و به سمت هیچکدام نمی رود تا از گرسنگی بمیرد!
نتیجه گیری: خیلی وقتها تصمیم گیری بین دو یا چند گزینه در نتیجه عمل تاثیر چندانی نمیگذارد، پس تا فرصت نگذشته سریعتر تصمیمگیری کنیم.
قانون سوم:
هرگاه در مسیری دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به یکدیگر برسند، و مسیر به قدری تنگ باشد که این دو باید کمی از وسط جاده کنار رفته، به دیگری راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هیچکدام از خرها از جای خود تکان نمیخورند.
نتیجه گیری: خیلی وقتها برای رسیدن به نتیجه مطلوب بایستی به طرف مقابل امتیاز بدهید، به بازی "بُرد ـ بُرد" بیاندیشیم، سیاستمدار باشیم، دور از جون و بلا نسبت شما، خر نباشیم!
به چه دليل نام تعداد اندكى از انبيا در قرآن مجيد ذكر شده است؟!
قرآن كتاب سيره و تاريخ يا معجم افراد نيست تا در آن به دنبال زندگينامه انبيا و فهرست كردن نامهاى ايشان باشد؛ بلكه كتاب هدايت و تعليم و تربيت و تزكيه و تذكر است و اين هدف با ذكر همين مقدار از نام و سرگذشت انبياى سلف و انسانهاى كامل، محقق مىشود و اگر نيازى به ذكر بيش از آن در قرآن كريم بود، حتماً ذكر مىگرديد. به عبارت ديگر، قرآن كريم در مقام تعليم و تربيت انسان، از قطعات تاريخ به عنوان سنت الهى (فلسفه ی تاريخ) و "نكتهها و حكمتها" استفاده نموده تا تعاليم الهى خويش را در نفوس، استحکام و رسوخ بيشترى بخشد و اثر آن را پايدارتر نمايد و در مقام تاريخ نگارى نبوده است. مثلاً نام حضرت موسى كليم عليه السلام بيش از صد بار در قرآن كريم آمده و قصهى آن حضرت در ۲۸ سوره به طور گسترده تبيين شده است، اما بخشهايى كه به تاريخ و قصهى محض باز مىگردد، مانند ثبت تاريخ ميلاد و وفات و... آن حضرت نياورده، بلكه به نكات حساس و آموزنده داستان پرداخته است.
عدم دسترسى و اطلاع مردم و محیط عصر نزول قرآن، از كتاب و آثار و... انبيا و مردم سرزمينهاى دوردست، نيز مىتواند از جمله عواملى باشد كه نام برخى از انبيا در قرآن ذكر نشود.
»
به تصريح قرآن كريم در آيات ۱۶۳ و ۱۶۴ سوره مباركه نساء و ۷۸ غافر، داستان برخى از انبيا (۲۵ نفر) در قرآن مذكور است و داستان بسيارى از انبيا در قرآن نيامده است. با مراجعه به قرآن كريم نيز اين امر ملموس است كه تاريخ همه انبيا به طور تفصيل نيامده و در مورد حضرت موسى عليه السلام و عيسى عليه السلام و ابراهيم عليه السلام نيز به قطعاتى از زندگى اين بزرگواران اشاره شده است. در حالى كه در برخى روايات تعداد انبيا و ۱۲۴۰۰۰ و تعداد رسولان ۳۱۳ نفر تعيين شده است![۱] مثلاً نام حضرت موسى كليم عليه السلام، بيش از صد بار در قرآن كريم آمده و قصهى آن حضرت در ۲۸ سوره به طور گسترده تبيين شده است، اما بخشهايى كه به تاريخ و قصهى محض باز مىگردد، مانند ثبت تاريخ ميلاد و وفات و... آن حضرت نيامده، بلكه به نكات حساس و آموزنده داستان پرداخته است.[۲] پس به جاست كه حكمت اين امر را بررسى نماييم.
نزول قرآن و بعثت رسول اللَّه به جهت هدايت انسان به سعادت و تعالى است تا با پيمودن اين راه به قلهى سعادت انسانيت بار يابد و به مقام خليفة اللهى برسد. ذكر قطعات تاريخ سبب توجه افزونتر و دلنشينتر شدن كلام و تأثير بيشتر آن در نفوس و پايدار ماندن آن تعاليم تا زمان بيشترى است. از اين رو وجود قصص انبيا در قرآن بر محورهاى ذيل استوارند.
۱. بيان نحوه دعوت و تبليغ انبيا، در ضمن بيان هدف مشترك انبيا يعنى عبادت خدا و ترك طواغيت.[۳]
۲. بيان موضعگيرىهاى مردم در برابر انبيا و بررسى علل و عوامل و نيز نتايج آن.
۳. مبارزات انبيا با خرافات و تحريفها و نيز طاغوتها.
۴. برخوردهاى مؤمنان با طاغيان و معاندان.
۵. بيان سنن الهى حاكم بر جوامع و امم و استمرار آن بر همه ادوار.[۴]
اين محورها در پى اهداف ذيل تبيين گرديدهاند:
أ. تعليم و تربيت به واسطه ی پندها و موعظههاى انبيا و نيز عبرتآموزى از سرانجام امّتهاى معاند و استفاده از روش تعليم و تربيت و تبليغ ايشان براى مخاطبان قرآن.
ب. ارزيابى و محاسبه نفوس با ملاك و معيارهاى قرآنى با واقع شدن در متن جريان تاريخ و نهادن خود به جاى قهرمانان آن.
ج. دفع شبهات و غوامض تاريخ برخى انبيا و تنزيه ايشان از نسبتهاى نارواى افراطى و تفريطى؛ چنان كه يهود آن قدر غلو كردند كه عزير عليه السلام را و نصارى، مسيح عليه السلام را فرزند خدا خواندند،[۵] و از سويى تهمت قتل به موسى عليه السلام زدند.[۶]
د. دل گرم كردن پيامبر صلى الله عليه وآله و مؤمنان به راه و روش خود و تقويت صبر و استقامت آنها در برابر دشمنان و مأيوس و دلسرد كردن دشمنان و انذار و تهديد آنها.[۷]
از يك سو، اين اهداف با ذكر همين مقدار از قصص در قرآن حاصلاند و اطاله بيش از آن محلى نداشت، از سوى ديگر مَثَل معروف است كه "مشت نمونه خروار است" پس وقتى اين گروه از امّتها و انبيا اين گونه بودهاند، سايرين را نيز مىتوان با اين ها مقايسه كرد، لذا گذشتگان را به حساب اين ها گذاشت و مراقب بود كه به سرنوشت امم بلازده دچار نشويم.
از طرف ديگر انبياى الهى داراى مراتب و درجات مختلفى بودهاند[۸] و برخى فقط مبلغ دين پيامبر ديگرى بودهاند كه چه بسا آن پيامبر معاصر خود آنها بوده است مثل تبليغات لوط و نيز يعقوب و اسحاق و اسماعيل براى دين حضرت ابراهيم عليه السلام و انبياى بنى اسرائيل كه مبلغ دين موسى عليه السلام بودهاند و چه بسا مخفيانه تبليغ داشتهاند و در ميان يهود و نصارى نيز از آنها اسم و رسمى نمانده است.[۹]
نكته ديگر اين كه چون بيشتر معاندان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را بنى اسرائيل تشكيل مىدادند و حوادث امت اسلامى شباهت زيادى با قوم يهود دارد، داستان حضرت موسى عليه السلام بيش از سايرين در قرآن تكرار شده و تفصيل داده شده است، تا هم حجت بر يهود عنود تمام شود و هم مؤمنان عبرت گيرند.
در پايان، اشارهى به اين مطلب مفيد خواهد بود كه گرچه نظر در آثار گذشتگان و انبيا و امتهاى آسيايى و خاور نزديك و عبرت آموزى از آن، از دستورات قرآن كريم مىباشد، ولى ممكن است پيامبرانى در مغرب زمين وجود داشتهاند كه نام و قصهى آنان در قرآن نيامده است و سرّ اين مطلب آن است كه كتاب و آثار تبليغى و نتايج زيبا يا زشت قبول يا انکار دعوت آنها براى مردم مشرق زمين و خاورميانه اصلاً آشنا نبود. از اين رو به مردم حجاز و ساير نقاط خاورميانه نمىتوان گفت شما در آثار آنان نظر كنيد و عبرت بگيريد! در نتيجه، عدم اطلاع تاريخى و قرار نگرفتن در منطقهى جغرافيايى نزديك و عدم وجود راه و وسيلهى ارتباطى، با وجود فاصلهى اقيانوسها، از ديگر نكاتى است كه مىتواند بيانگر علت نيامدن نام برخى از انبياى الهى در قرآن مجيد باشد.[۱۰]
البته نحوهى تأثير موقعيت (زمان و مكان و...) در خطابات قرآنى از جمله مباحثى است كه نيازمند بررسى جداگانهاى است و جهت پرهيز از طولانى شدن بحث، مىتوان به منابع مربوط مراجعه نمود.[۱۱]
منابع، براى مطالعه بيشتر
۱. جوادى آملى، عبداللَّه، تفسير تسنيم، ج ۱، صص ۵۲ - ۳۹.
۲. جوادى آملى، عبداللَّه، سيره پيامبران در قرآن، ج ۶ و ۷، اسراء، چاپ دوم، ۱۳۷۹، قم.
۳. شيروانى، على، درسنامه عقايد، مركز جهانى علوم اسلامى، چاپ اول، ۱۳۷۶، قم، ص ۱۶۴.
۴. طباطبايى، محمد حسين، الميزان، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ج ۶، ص ۱۴۶ و ج ۱۷، ص ۳۵۴.
۵. قرآن كريم.
۶. مصباح يزدى، محمد تقى، آموزش عقايد، ج ۱ - ۲، سازمان تبليغات اسلامى، چاپ ششم، ۱۳۷۰، تهران، درس ۲۹، ص ۲۸۱.
۷. مصباح يزدى، محمد تقى، معارف قرآن، راه و راهنماشناسى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى رحمه الله، چاپ اول، ۱۳۷۶، قم، صص ۱۷ و ۲۲ - ۲۱ و صص ۱۵۳ - ۵۸.
۸. هادوى تهرانى، مهدى، تأملات در علم اصول فقه، كتاب اول، دفتر چهارم.
--------------------------------------------------------------------------------
[۱] بصائر الدرجات، ص ۱۲۱ - الخصال، ص ۳۰۰ و ۶۴۱ (منقول از راه راهنماشناسى، ص ۱۷) - بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۳۰ و ۳۲ و ۴۱.
[۲] جوادى آملى، عبدللَّه، تفسير تسنيم، ج ۱، ص ۴۸.
[۳] نحل، ۳۶.
[۴] آل عمران، ۱۴۰.
[۵] توبه، ۳۰ و... .
[۶] احزاب، ۶۹.
[۷] يوسف، ۱۲۳ - ۱۲۰.
[۸] اسراء، ۵۵؛ انعام، ۸۳ تا ۹۰؛ بقره، ۲۵۳.
[۹] ر.ك: الميزان، ج ۶، ص ۱۴۶ و ج ۷، ص ۳۵۴ و نيز على شيروانى، درسنامه عقايد، ص ۱۶۴.
[۱۰] ر.ك: جوادى آملى، عبداللَّه، تفسير تسنيم، ج ۱، صص ۵۲ - ۳۹.
[۱۱] ر.ك: هادوى تهرانى، مهدى، تأملات در علم اصول فقه، كتاب اول، دفتر چهارم.
۶۰ سخـن حکیـمانه از بـزرگان
۱. بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بیوفاست. (حضرت علی علیهالسلام)
۲. آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همهی انسانها برابرند. (مارتین لوترکینگ)
۲. بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانوهایت زندگی کنی. (رودی)
۴. بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و در انسان چیزی بزرگتر از فکر او. (همیلتون)
۵. عمر آنقدر کوتاه است که نمیارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی)
۶. چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)
۷. به نتیجه رسیدن امور مهم، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد. (چاردینی)
۸. آنکه خود را به امور کوچک سرگرم میکند چه بسا که توانایی کارهای بزرگ را ندارد. (لاروشفوکو)
۹. اگر طالب زندگی سالم و بالندگی می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم. (اسکات پک)
۱۰. زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست. (دوما)
۱۱. دوست داشتن انسانها به معنای دوست داشتن خود به اندازه ی دیگری است. (اسکات پک)
۱۲. عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی. (اسکات پک)
۱۳. ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیمودهایم میتوانیم هدایت کنیم. (اسکات پک)
۱۴. جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی)
۱۵. هنر، کلید فهم زندگی است. (اسکار وایله)
۱۶. تغییر دهندگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا میکنند. (والترنیس)
۱۷. اگر زیبایی را آواز سر دهی، حتی در تنهایی بیابان، گوش شنوا خواهی یافت. (خلیل جبران)
۱۸. روند رشد، پیچیده و پر زحمت است و در درازای عمر ادامه دارد. (اسکات پک)
۱۹. در جستجوی نور باش، نور را مییابی. (آرنت)
۲۰. برای آنکه کاری امکانپذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو. (یونک)
۲۱. شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم. (دوروستان)
۲۲. آدمی ساختهی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز میاندیشیده است. (مترلینگ)
۲۳. اگر دریچه های ادراک را شسته بودند، انسان همه چیز را همان گونه که هست میدید: بیانتها. (بلیک)
۲۴. برده یک ارباب دارد اما جاهطلب به تعداد افرادی که به او کمک میکنند. (بردیر فرانسوی)
۲۵. هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است. (فرانکلین)
۲۶. نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی. (هیلزهام)
۲۷. هر قدر به طبیعت نزدیک شوی، زندگانی شایسته تری را پیدا میکنی. (نیما یوشیج)
۲۸. اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر میاندازند. (نیچه)
۲۹. زیبائی در فرا رفتن از روزمرهگیهاست. (ورنر هفته)
۳۰. برای کسی که شگفتزدهی خود نیست معجزهای وجود ندارد. (اشنباخ)
۳۱. تفکر در باب خوشبختی، عشق، آزادی، عدالت، خوبی و بدی، تفکر دربارهی پرسشهایی است که بنیاد هستی ما را دگرگون میکند. (ادگارمون)
۳۲. "عقلانیت باز" آن عقلانیتی است که فراموش نمیکند که "یکی" در "چند" است و "چند" در "یکی". (ادگارمون)
۳۳. آرامش، زن دلانگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد. (اپیکارموس)
۳۴. هیچ چیز در زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. (باخمن)
۳۵. تنها آرامش و سکوت سرچشمهی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی)
۳۶. خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان. (دکتر علی شریعتی)
۳۷. علت هر شکستی، عمل کردن بدون فکر است. (الکسمکنزی)
۳۸. من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمیدانم. (سقراط)
۳۹. دانستن کافی نیست، باید به دانسته ی خود عمل کنید. (ناپلئون هیل)
۴۰. تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را. (حضرت علی علیهالسلام)
۴۱. خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم مینویسد. (برزیلی)
۴۲. تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است. (انگلس)
۴۳. كسی كه دارای عزمی راسخ است، جهان را مطابق میل خویش عوض می كند. (گوته)
۴۴. بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. (جانسون)
۴۵. اگر میبینی کسی به روی تو لبخند نمیزند علت را در لبان فرو بسته ی خود جستجو کن. (دیل کارنگی)
۴۶. شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست میارزد. (سقراط)
۴۷. قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)
۴۸. ضعیفالاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود. (ادگار آلنپو)
۴۹. لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم، تمام هستی کامل و منور شد. (بودا)
۵۰. انسان باید از هر حیث چه ظاهر و چه باطن، زیبا و آراسته باشد. (آنتوان چخوف)
۵۱. برای اداره كردن خویش، از سرت استفاده كن و برای اداره كردن دیگران، از قلبت. (دالایی لاما)
۵۲. تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند. (گراهام بل)
۵۳. اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی. (ارد بزرگ)
۵۴. اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت. (موریس مترلینگ)
۵۵. ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم. (شوپنهاور)
۵۶. آنكه می تواند، انجام می دهد، آنكه نمی تواند انتقاد می كند. (جرج برنارد شاو)
۵۷. لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند. (دکتر علی شریعتی)
۵۸. بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از میان ما رفته باشند. (امرسون)
۵۹. از دیروز بیاموز. برای امروز زندگی کن و امید به فردا داشته باش. (آلبرت انیشتن)
۶۰. پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی. (مهاتما گاندی
۱۵ راز شگفت انگیز بدن انسان!
۱۵ راز شگفت انگیز بدن انسان!
۱. اثر زبان
اثر خطوط و اشکال روی زبان درست همانند اثر انگشت عمل میکند. یعنی هر انسانی خطوطی کاملا منحصر به فرد روی زبانش دارد. از این رو اثر زبان میتواند به عنوان یکی از فاکتورهای تشخیص هویت مورد استفاده قرار بگیرد.
۲. پوست
انسان نیز مانند دیگر پستانداران هر لحظه در حال پوست انداختن است. طبق تحقیقات انسان در هر ساعت ۶۰۰ هزار ذره از پوست خود را در فضا پراکنده میکند. این مقدار برابر ۷۰۰ گرم پوست در هر سال می باشد. به صورت میانگین انسان در سن ۷۰ سالگی تقریبا به میزان پنجاه کیلوگرم پوست اندازی کرده است.
۳. تعداد استخوان ها
جالب است بدانید که کودک انسان تعداد بیشتری استخوان نسبت به یک فرد بزرگسال دارد. ما زندگی مان را با ۳۵۰ استخوان شروع میکنیم، اما در طول دوره رشد تا سن بلوغ به علت پیوستن استخوان ها به یکدیگر این مقدار به ۲۰۶ عدد استخوان کاهش پیدا میکند.
۴. تغییرات معده
هر سه یا چهار روز یکبار تغییراتی در معده شما بوجود می آید. اسیدهای قوی که معده برای هضم غذا به کار میگیرد، باعث تاثیراتی روی خود آن نیز می شود. البته معده مکانیزمی برای جلوگیری از هضم کامل خود دارد.
۵. حس بویایی
حس بویایی ما به قدرت حس بویایی سگ سانان نیست و فقط میتوانیم ۵۰ هزار رایحه مختلف را به خاطر بسپاریم.
۶. طول روده باریک
طول روده های باریک تقریبا ۴ برابر بلندتر از قد متوسط انسان است. اگر روده های باریک به شکل کنونی خود نبودند، طول آن ها به ۵ تا ۷ متر می رسید.
۷. باکتری ها
در هر اینچ مربع از پوست بدن انسان نزدیک به ۳۲ میلیون باکتری زندگی میکنند که بیشتر این باکتری ها بی ضرر هستند.
۸. بوی پا
منشا بوی پا غدد عرقی هستند. در یک جفت پا ۵۰۰ هزار غده تولید غرق در حال فعالیت است که میتوانند روزانه نیم لیتر عرق تولید کنند.
۹. سرعت عطسه
هوایی که موقع عطسه کردن از دهان خارج میشود بالغ بر ۱۶۰ کیلومتر در ساعت سرعت دارد. عطسه کردن فشار بسیار زیادی به بدن تحمیل میکند. محال است که بتوانید چشمان خود را هنگام عطسه باز نگه دارید.
۱۰. مسیر خون
خون مسیر زیادی را در هر لحظه در بدنتان طی میکند. تقریبا نزدیک به ۱۰۰ هزار کیلومتر مسیر خونی در بدن وجود دارد. قلب این عضو حیاتی و پرکار بدن روزانه دو هزار گالن خون (برابر با ۷۵۰۰ لیتر) را در این مسیرها پمپاژ میکند.
۱۱. مقدار بزاق
شما مایل به شنا در آب بزاق دهانتان نیستید، اما جالب است بدانید که هر شخص به طور میانگین در طول زندگی اش نزدیک به ۲۴ هزار لیتر بزاق تولید میکند. این مقدار برای پرکردن دو استخر شنا کافیست.
۱۲. صدای خر و پف
بعد از سن ۶۰ سالگی ، ۶۰ درصد مردان و ۴۰ درصد از خانم ها شروع به خر و پف خواهند کرد. صدای خر و پف میتواند تا حد کر کردن پیش برود. عموما صدای خر و پف ۶۰ دسیبل است که یعنی به بلندی صدای صحبت کردن معمولی اما این صدا میتواند تا ۸۰ دسیبل نیز پیش برود. ۸۰ دسیبل یعنی صدای یک دریل بادی که در حال نفوذ به بتن است. صدای بالای ۸۵ دسیبل برای گوش انسان بسیار مضر میباشد و ممکن است باعث کری شود.
۱۳. رنگ و تراکم مو
آیا میدانستید تراکم موی سر را از روی رنگ آن میشود تخمین زد؟ به طور میانگین هر انسان ۱۰۰ هزار پیاز مو روی سرش دارد. هرکدام از این پیازهای مو در طول زندگی انسان قادر به تولید ۲۰ تار مو میباشند. افرادی که موهای بلوند دارند از بیشترین میزان پیاز مو در مقایسه با دیگر رنگ ها سود میبرند، در نتیجه این افراد موهای پرپشت تری خواهند داشت. تعداد میانگین پیاز مو برای موهای بلوند ۱۴۶ هزار، برای موهای مشکی ۱۱۰ هزار، برای موهای قهوه ای ۱۰۰ هزار و در آخرین رده برای موهای قرمز ۸۶ هزار عدد میباشد.
۱۴. رشد ناخن ها
اگر ناخن های دست تان نسبت به ناخن پای شما خیلی زودتر رشد میکند این کاملا طبیعی است. ناخن هایی که بیشتر در معرض استفاده قرار میگیرند زودتر رشد میکنند. ناخن انگشت های بلندتر و دستی که با آن مینویسید بیشترین رشد را دارند. به طور میانگین ناخن ها در هر ماه به اندازه یک دهم اینچ رشد میکنند.
۱۵. نیاز به خواب
شاید بعضی اوقات بگویید که دارم از شدت خواب میمیرم، اما به معنای کلمه توجه نداشته اید. شما بدون خوردن غذا تا هفته ها زنده میمانید، اما بعد از ۱۱ روز نخوابیدن، برای همیشه به خواب خواهید رفت
آلبرت اینشتین اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می¬دهد
آلبرت اینشتین در رسالهی پایانی عمر خود با عنوان : دی ارکلرونگ"، یعنی : بیانیه" ، که در سال ۱۹۵۴ ( =۱۳۳۳ش ) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین و معقولترین دین میداند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانهی اینشتین با آیتالله العظمی بروجردی (فوت ۱۳۴۰ ش = ۱۹۶۱ م) است که توسط مترجمین برگزیدهی شاه ایران و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.به گزارش سرویس فرهنگی جهان اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خو د را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی و ... توسط حمیدرضا پهلوی (فوت ۱۳۷۱ ش) و ... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح میشده تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل میکند که : هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود. اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ... اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد....
همچنین اینشتین در این رساله "معاد جمسانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند (علاوه بر قانون سوم نیوتون = عمل و عکس العمل .) او فرمول ریاضی "معاد جسمانی " را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند: E=M.C۲>>M=E:C۲ یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.
اینیشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و بارها به لفظ "بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ "حسابی عزیز"...
۳ میلیون دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی (مقیم لندن) با کمک برخی از اعضاء شرکتهای اتومبیل بنز و فورد و .. از یک عتیقه دار یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه ای چک شده و تأیید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است.
قهوه تلخ و فراماسونری ؟
این تصاویر مریوط به قسمت ۹ و ۷ مجموعه قهوه تلخ است .
جالبه که دو نماد فراماسونری حالا از روی غفلت یا آگاهی در این مجموعه دیده شده است .
این تصویر یک لژ فراماسونری است . لژ ها با معماری مثلث و چشم معمولا ایجاد میشوند مثلا تصویر لژ بزرگ بیلدربرگ رو میتونید در اینجا ببیندید که با حالت مثلث و چشم ایجاد شده .
و این هم نمایی از ساختمانی که در مجموعه قهوه تلخ، با معیار لژهای ماسونی به نمایش در آمده :
----------------------
و اما بررسی نشان دادن نظام درجه ۳ ماسونی در سریال قهوه تلخ :
به این نکته توجه کنید :
"بر اساس کتاب "مبانی فراماسونری" نوشت هارون یحیی، در صورتی که دست زیر کت با زاویه صفر قرار بگیرد نشان میدهد شخص مورد نظر دارای نشان درجه ۳ ماسونی میباشد."
این توضیح رو یکی از مدیران سایت وعده صادق در رابطه با سوالی که من پرسیده بودم، دادند . حالا به تصاویر توجه کنید :
کارل ماکس، موسس مکتب مارکسیست در حال نشان دادن نظام درجه ی ۳ ماسونی:
استالین، در حال نشان دادن نظام درجه ی ۳ ماسونی:
و در سریال قهوه تلخ، سیامک انصاری در حال نشان دادن نظام درجه ی ۳ ماسونی:
.
هر چه محققین خواستند در برابر سریال قهوه تلخ و نماد گرایی فراماسونری سکوت کنند؛ با انتشار قسمت های دیگر این سریال، سکوت دربرابر آن آسان نبود. چر که هر چه میگذشت نماد گرایی در این سریال بیشتر میشد. هرچند در این سریال متلک های سیاسی بسیاری نهفته است اما ما به آن به دلیل بررسی از دید فراماسونری نمیپردازیم .
در قسمت قبلی این مطلب ۲ نماد طراحی لژ فراماسونری و نماد درجه ۳ ماسونی را بررسی کردیم .
اما دوستان نکته ای بسیار ظریف را در نماد " نشان درجه ۳" گفتند که آن اتفاقی نبودن آن را ثابت میکند .
تصویر جناب سیامک انصاری که در حال نشان دادن نظام درجه ۳ ماسونیست؛ در قسمت ۹ و در دقیقه ۳۳ اتفاق می افتند. همن طور که میدانید ۹ و ۳۳ از اعداد مقدس ماسون است . واقعا آیا نشان دادن ۳ نماد و اعداد فراماسونری در این سریال شک ما را بر نفوذ تفکر فراماسونری در این سریال بیشت نمیکند ؟
.
به کارگیری ستاره ۶ پر ( هگزاگرام - hexagram) یا ستاره صهیون که از ستاره های مشهور فراماسون هاست . این ستاره بنابر نظر محققین ( از جله علی اکبر رائفی پور ) از قرن ۷ وارد آیین یهودیت شده . این ستاره از ستاره های مهم در جن پرسی و پرستش شیطان است . به طوری که تفاسیر متعددی از این ستاره در آیین فراماسونری شده است :
در قسمت اول این تصویر دوربین مدام از سمت این ستاره ۶ پر به جای دیگر تصویر کشیده میشود. نکته اینجاست که هر شکل ۶ پری ، ستاره ۶ پر نیست . اما نکاتی در قسمت اول این تصویر نهفته که بسیار جالب است :
محل فیلم برداری این سریال در کاخ نیاوران است . تارخچه ای کوتاه ای کاخ نیاوران :
"عملیات احداث این کاخ به دستور محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۳۷آغاز گردید و با وقفهای که در ساخت آن پیش آمد در سال ۱۳۴۶ به اتمام رسید و به محل سکونت محمدرضا پهلوی و خانواده اش اختصاص یافت."
اما محمد رضا پهلوی کیست ؟ وی یکی از ماسون های یکی از لژهای ایران است .بنابر این چون یک ماسون است و پادشاه ایران است باید محل سکوت وی دارای شاخصه های ماسونی باشد.
اما نکته اینجاست که چرا کارگردان سریال قهوه تلخ باید محل فیلم برداری را جایی اعلام کند که آن محل دارای شاخصه های ماسونی است . و اگر هم مجبور هست چرا باید از این نماد ها به طور مداوم تصویر برداری کند ؟
در قسمت دوم این تصویر هم ستاره ۶ پر یا صهیون در گوشه دیوار که با سایه ترسیم شده است دیده میشود.
--------------------
باز هم ستاره ۶ پر ، اینبار در انگشتر یکی از شخصیت های فیلم . عموما وقتی چند نماد قطعی در یک فیلم دیده میشد، دیگر نماد های مشکوک هم بیشتر جلوه میکند. :
--------------------------------
نماد تک چشم در سریال قهوه تلخ. تک چشم ( چشم چپ) یکی از نماد های فراماسون هاست که تفاسیر متعددی از آن شده اما یکی از تفسیر های جالب از تک چشم این گونه تبیین شده است :
". در زمانی که حضرت ابراهیم قصد داشت اسماعیل را قربانی کند شیطان بارها او را وسوسه کرد و قصد داشت وی را از این کار منع کند و ابراهیم به سمت او سنگ میزد و آخرین سنگ به چشم راست شیطان خرد و چشم راست شیطان کور شد. بنابراین به کار بردن نماد چشم چپ به احترام پادشاه آنان یعنی شیطان است"
در این سریال نماد تک چشم (چشم چپ) را در جای جای سریال میتوان مشاهده نمود :
و در کارکتر دواءالملک :
------------------------------
و جالب ترین جای مطلب این که دوربین در قسمت های مختلف به ستون های ماسونی کاخ کشیده میشود اما در چه زمانی ؟ در قسمت ۲۷ (۹=۲+۷) و در دقیقه ۳۳ تصویر بر روی ستون هایی که یا طراحی لژ های ماسونی ساخته شده است کشیده میشود. باز هم دو نماد ۹ و ۳۳ را در سریال قهوه تلخ مشاهده شد :
اما این ستون ها چه ستون هایی هستند ؟ این ستون ها دقیقا شاخصه های ستون های ماسونی را دارند که در لژ ها استفاده میشود . ۲ ستون ماسونی کنایه از ۲ ستون معبد سلیمان است که فراماسون ها معتقد اند که در ابتدای ورودی معبد سلیمان ۲ ستون قرار داشته و البته چند تفسیر دیگر هم از این دوستون میشود که در این جا به آن اشاره نمیکنیم .برای نمونه این تصاویر را نگاه کنید :
و این تصویر :
یکی از جالب ترین عکس ها ، تصویر کارگردان است که در کنار ستون ماسونی ایستاده .(البته این تصویر در چند قسمت تکرار میشود ). فعلا به دلیل برخی شرایط از تفسیر نام کاراکتر "بلوتوث" چشم پوشی میکینم :
در سمت چپ این تصویر، سر یکی از اسطوره های تاریخ بر روی یک ستون ماسونی و در سمت راست هم جرج واشنگتن (ماسون اعظم ) به علاوه ستون ماسونی معروف، دیده میشود.
-------------------
چند نکته جالب (ارتباطی با سریال قهوه تلخ ندارد ) :
یکی از بازدید کنندگان در قسمت قبلی این مطلب به نکاتی اشاره کرد که یک نکته آن را در این جا ثبت میکنیم :
"برره چیست؟
به معنای "نیکوکار" یک بار در قرآن در آیه ۱۶ سوره عبس آمده
این که اسم سریال از این آیه گرفته شده باشد تعجبی نخواهد داشت چرا که قبل از این سریال این واژه هیچ کاربردی در میان مردم ایران نداشته است و تنها واژه ای عربی است که در قرآن فقط یک بار استفاده شده است."
مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ ﴿۱۴﴾ بِأَيْدِي سَفَرَةٍ ﴿۱۵﴾ كِرَامٍ بَرَرَةٍ ﴿۱۶﴾ (سوره عبس/آیات ۱۴ تا ۱۶ )
.
یکی از کارهایی که فراماسون ها برای تکریم و شاد کردن ارباب خود (شیطان ) انجام میدهند؛ مسخره کردن مذهب های الهی است. به طوری که برخی از جن پرستان برای این که شیطان به آنان نزدیک شود ۴۰ روز قرآن را به پای خود می بندند و برخی از اسم های الهی (مانند الله) را در پست ترین جاهای بدن خود میگذارند . و این موجب نزدیک شدن اجنه ( برخی جن ها در خدمت شیطان اند) به آن ها میشود .
در سریال " شب های برره "نیز دقیقا همین عمل انجام شده به طوری که الان واژه " برره" یکی از واژه های تمسخر آمیز محسوب میشود. .
در این سریال هم از بز به عنوان یک موجود دوست داشتنی استفاده میشود. و البته بز در آیین فراماسونری هم یک حیوان مهم محسوب میشود. به طوری که بز بافومت (baphomet) یکی از نماد های مهم فراماسون هاست . در آیین فراماسونری هر چه در ادیان دیگر مقدس باشد برای آنان نحس است و البته در اکثر موارد هم عکس آن صدق میکند مثلا این که چرا بز برای آنان مقدس شد؛ یک علت جالبی دارد که :
گفته میشود در زمان حضرت نوح (ع) که قرار بوده حیوانات را در درون کشتی قرار دهد، یک حیوان از فرمان نوح (ع) سرپیچی میکند و نوح هم اشاره ای به آن میکند و یک نقص در بدن آن حیوان ایجاد میشود اما آن چه حیوانی بود؟ درست فهمیدید آن حیوان بز بود . و در آیین فراماسونری برعکس آن عمل میشود و بز به عنوان یکی از مهم ترین نماد هایشان قرار میگیرد . نه حیوانی که سرپیچی کرده است .
و خیلی جالبه که در پول هایی که هنگام پخش سریال شب های برره از سوی افراد نامعلومی (!) پخش میشد ؛ نماد هرم ناقص و بز ( بزی که چشم چپش به روی شماست ) دیده میشود که بسیار جای تامل دارد:
.
چند تذکر مهم :
حتما بعد از مطالعه این مطلب، مطلب " آیا تحلیل فراماسونری به وسیله نمادها موجب تبلیغ آن میشود ؟ " را مطالعه کنید .
.
هدف ما از درج این مطلب فراماسون جلوه دادن کارگردان یا بازیگران و نویسندگان سریال قهوه تلخ نبود بلکه هدف نشان دادن تفکری فراماسونی است که متاسفانه در این سریال به صورت آگاهانه/ غافلانه (!) نشان داده شد .
.
چرا فراماسون ها نمادگرایی میکنند ؟
برای درک بهتر از این مثال استفاده میشود برای ظهور امام زمان (عج) نشانه هایی هست. وقتی انسان نشانه های ظهور را میبیند؛ عقل حکم میکند که ظهور نزدیک است .
این نکته را در ذهن داشته باشید در تعابیر اسلامی خروج دجال برابر است با ظهور مسیح(مسیح دروغین)از دید ماسونها . بنابر این اگر ما فراماسون را همان دجال بدانیم این استدلال در ذهن ما ایجاد میشود که باید برای ظهور مسیح دروغین (خروج دجال) نشانه هایی باشد .اما ظهور امام (عج) با ظهور شیطان فرق میکند آنان در حال ساختن ظهور مسیح دروغین اند کما این که نشانه های ظهور امام (عج) به واسطه ی تحرکاتی ایجاد میشود نه این که انسان آن را بسازد .
آنان در حال قرار دادن نشانه های مسیح دروغین(دجّال) اند که نشان دهند ظهور مسیح دروغین نزدیک است . و به همین ترتیب انسان به ظهور مسیح دروغین ایمان می آورد چراکه نشانه های او را در همه جا دیده است .
بررسی دقیق شبهه اطاعت از ولیّ امر غیرمعصوم
نقدی بر پاسخ ضعیف آیت الله مومن به شبهه رهبری امام خامنه ای
مقدمه: هر انسانی خود را در قبال سکوت و سخن و رفتارش مسئول میداند، پس در برابر حوادث واقعه، چه سکوت کنیم، چه سخن بگوییم و چه رفتاری داشته یا نداشته باشیم، باید علاوه بر خود و جامعه، خدایمان را هم راضی کنیم!
۱. جهانی که همه افرادش معصوم باشند، وجود ندارد: در این حالت، اگر ما بتوانیم با اختیار خودمان، وظیفهمان را به طور معصومانهای تشخیص دهیم و آن را معصومان به کار بندیم (جهانی همه معصوم) خیلی خوب است.
۲. جهانی که همه افرادش به معصوم دسترسی داشته باشند هم وجود ندارد: اگر نتوانیم در شناخت و عمل، معصومانه عمل کنیم، چه خوب است که معصومی در میان ما باشد و ما را رهبری کند، چنانچه در امت ۱۲۴ هزار پیامبر چنین بود و التبه مردم ناشیعگی کردند و شیطانپسندانه عمل کردند.
۳. راه سعادت بشر در جهانی که اکثریت، به معصوم دسترسی ندارند: حال اگر معصومی مستقیما در دسترس ما نبود، چه باید کرد؟ اکثر قریب به اتفاق افراد بشر، تا کنون در این وضعیت گفته شده قرار داشتهاند و اگر راه معقول و همه فهمی برای حرکت به سمت سعادت نباشد، باید در حکمت خدا شک کرد. و اگر هم راهش همان باشد که غرب رفته است، قیامت روزی است که مظلومین عالم باید خدا را محاکمه کنند. نکته دیگر اینکه همیشه یک حجت معصوم الهی، مستقیم یا غیر مستقیم، جهانداری میکند.
۴. آیا عدم دسترسی اکثریت، به معصوم، امری نوظهور است؟ اگر ظاهرا امام معصومی در دسترس ما نبود، چه باید کرد؟ آیا این مساله نوظهور است و در تاریخ بشری نمونه دیگری نداشته است؟ نگاهی به گستره زمانی و زمینی گذشته بشر، بیشترین حجم مدیریت جهان را به همین گونه به نمایش میگذارد. تقریبا تمام انبیای الهی نمایندگانی در زمان خود در جاهایی دورتر از قلمرو مدیریت مستقیم خود داشتهاند، که مسلما، نماینده تام الاختیار آنان بوده اند، چون شرایط مدیریت یک نظام و مجموعه و نیز امکانات ارتباطاتی و بُعد مسافت، اجازه مدیریت ناقص الاختیار را به مدیر نمیداده است.
۵. حتی در عهد معصوم هم باید مطیع ولیّامر غیر معصوم بود: نمونه بارز این مطلب، مدیریت نمایندگان امام علی علیه السلام بر مصر و برخی بلاد دیگر بوده است، آیا محمد بن ابوبکر معصوم بود؟ آیا امام علی اختیارات ناقصی برای مدیریت جامعه بزرگ مصر به وی داده بود، یا ولایت مطلقه در امور حکومتی داشت؟ عهد نامه مالک اشتر، به خوبی ولایت مطلقه امر از جانب امام علی علیه السلام به مالک را نشان میدهد. با اینکه مالک اشتر معصو م نبود و تحت مدیریت مستقیم معصوم هم جامعه را اداره نمیکرد، یعنی موتور اجرا یا ماشین امضاء دستورات امام علی علیه السلام نبود و میبایست خودش در مدیریت کشور بزرگ مصر، تصمیم بگیرد.
۶. اشکال لاینحل: در مقدمه گفتیم، که ما در هر شرایطی، وظیفهای داریم، حال سوال این است که اگر از ولیّ امر غیر معصوم، اطاعت نکنیم، از چه کسی اطاعت کردهایم؟ آیا از معصوم اطاعت کردهایم؟ اگر امکان چنین اطاعتی وجود داشته باشد، باید چنین کرد، اما اگر معصومی در میان نباشد، از هر کس یا کسانی که اطاعت شود، این اشکال باقی میماند. پس گریزی جز اطاعت از غیر معصوم نیست.
۷. عقلاً محال است که یک غیر معصوم بتواند از معصوم اطاعت کند: ما همیشه، حتی در هنگام اطاعت از معصوم، مستقیما از عقل خودمان اطاعت میکنیم و اطاعتمان از معصوم، به شکل غیر مستقیم است؛ یعنی چون عقل غیر معصوممان میگوید از معصوم اطاعت کن، این کار را انجام می دهیم. پس ما هرگز توان اطاعت از معصوم به نحو مطلق نداریم.
۸. عقل ما هم معصوم نیست، آیا نباید از آن اطاعت کرد؟ از سویی همه میدانیم که عقل ما معصوم نیست، پس چرا از آن اطاعت میکنیم؟ و چرا خداود ما را چنان سرشته است که راهی جز اطاعت از عقل غیر معصوم خودمان نداریم؟ پس یا آفریدگارمان اشتباه میکند یا خطا در جای دیگری است. پس ما از عقل غیر معصوم خودمان اطاعت میکیم با اینکه هزاران بار اشتباه خود را دیدهایم و هزاران بار مرضهای قلبی مانع از فهم حقیقت مثل حسد و خشم و شهوت و ... را آشکارا در خود حس کردهایم. پس چرا نمیتوان از ولیّ فقیهی که بینی و بین الله به اندازهای که در خودمان عیب میبینیم و یقین صد در صد به این معایب داریم، در ایشان عیبی نمیبینیم و یا عیبهای احتمالی مودر نظر ما، مشکوکند و یقینی نیستند، حتی یک مورد از عیبهایی که به ولیّ فقیه نسبت داده میشود، نمیتوانیم در قبرمان ثابت کنیم. وقتی نفسمان بر ما امیری میکند، مسلم که در برابر هر امیر غیر نفسانی، مقاومت کند
۹. مگر پزشکان معصومند؟ آیا ما هرگز در تبعیت مطلق عقلای بشری از صنفی که سالیانه متهم به قصور و تقصیر در مرگ صدها هزار بیمار خود هستند تردیدی داریم؟ مگر مساله جان نیست؟ مگر معصومند؟ مگر آشکارا حجم قابل توجهی از پروندههای خطاهای پزشکی را مشاهده نمیکنیم؟ با این حال، مگر عقلای عالم، به طور کامل از یک متخصص، که حتی بی دین هم هست، اطاعت نمیکنند و قلب و مغز خود را به تیغ جراحی اش نمیسپرند؟ نوبت به ولیّ فقیه که میشود، شیطان به ما درس دانایی میدهد؟
۱۰. دستگاه مدیریت معصوم جهان، بهترین راه را برای اداره این اوضاع طراحی کرده اند: اینکه یک عالم عادل شجاع مدیر و مدبر، در جایگاه عقل جامعه قرار بگیرد و با استعانت از توصیههای دین و مشورت با متخصصان جامعه، آن را بچرخاند، آیا راهی بهتر از این قابل تصور است؟ ما هر چه گشتیم هیچ خطای گفتمانی از امام خمینی و امام خامنه ای ندیدیم؛ و ظاهرا به دلیل قاعده لطف، امتناع هم دارد. البته خطای گفتمانی معنای خودش را دارد.
به نقل از:http://baharbia.blogfa.com
بررسی پدافند غیرعامل در پراکندگی حقایق قرآنی، نهج البلاغه و کلام رهبری
این پژوهش به بررسی پدافند غیرعامل در پراکندگی حقایق قرآنی، نهج البلاغه و کلام رهبری می پردازد: پدافند غیرعامل به معنای استتار، اختفاء و پراکندگی مکانی و زمانی امور مهم، برای کم کردن خسارات هجوم دشمن است. قطعا این یک راهبرد جدید نیست، و تنها در زمینه واحدهای ارزشمند نظامی یا صنعتی هم نبودهاست.
یکی از ایرادهایی که مستشرقین به قرآن میگیرند، پراکندگی ظاهری مفاهیمی از قرآن است که در واقع به شدت مرتبط است. این استراتژی پیچیدهای بوده است برای بقای حقایق ارزشمند دینی و ولایی و خارج کردن آنها از فهم بدوی منافقین و مصون ماندن از دستاندازی تحریفگران. در سایر ادیان به دلیل فقدان شرایط محفوظ ماندن کتب آسمانی و انتقال به نسلهایی که توان کنار هم دیدن حقایق پراکنده دارند، پدافند غیرعامل در سطح نازلتری به کار گرفته میشد، بنابراین زمینه تهاجم پذیری و تحریف کتب آسمانی بیشتر بود. اما در قرآن کریم به دلیل خاتمیت و سرشاری آن از حقایق بسیار ارزشمند و فرصت و توان ذهنی کافی برای درک حقایق پراکنده، استراتژی پدافند غیر عامل بسیار گسترده است. اعجازی که از نگاه مستشرقین، عیب دیده میشود.
۱. پدافند غیرعامل در قرآن: نمونه بارز این تدبیر، در آیه سوم مائده است که مربوط به خوراکیهای حرام است اما ناگهان فرازهایم مهمی مثل "الیوم اکملت لکم دینکم" در میان آن میآید. سوره احزاب هم یکی از بیشترین صحنه پدافند غیرعامل حقایق استراتژیک است. در میان فرازهایی که سخن از همسران پیامبر است، ناگاه آیه تطهیر با ساختار لفظی و معنایی متفاوت، جای میگیرد.
قطعا استفاده از پدافند غیرعامل در سخن، از پیچیدهترین استراتژیهایی است که کمتر در کلام غیر معصوم دیده شده است، از آنجایی که در این جهان پیچیده، با دشمنان بسیار، دشمنیهای شدید، ابزارهای دشمنی پیچیده و در دسترس بودن سخنان از طریق سامانه ارتباطی، خطر حمله به حقایق استراتژیک نظام اسلامی زیاد است، و از سویی جهان اسلام تحت تدبیر ولی فقیه و نائب امام زمان است، پس دور از انتظار نیست که حقایق استراتژیک نظام اسلامی به شکل مستتر و پدافند غیرعامل، از زبان مردی ضریح چفیه به دوش، جاری شود.
وقتی سخنان ولی فقیه را مورد واکاوی دقیق قرار دهیم، حس میکنیم که با سخنانی به شيوه كلام معصوم مواجه میشویم: هیچ کس برای من هاشمی نمیشود، هاشمی زنده است، چون نهضت زنده است و ...؛ این سخنان در ظاهر ستایشآمیزند، اما فهم صحیح آن تا آستانه فهم صحیح"زنان پیامبر مادران مؤمنینند" دشواری دارد.[۱]
۲. پدافند غیرعامل حضرت محمد (ص) و رهبری در امتیازدهی صوری؛ رهبر فرزانه اسلام در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸: "[در سال ششم هجری در جریان صلح حدیبیه] از يك طرف، دشمنان با نيروى مجهزى آنها را محاصره كرده بودند؛ كه موجب اضطراب ميشد، موجب تشويش براى بسيارى از مؤمنين ميشد؛ از طرف ديگر، پيغمبر اكرم بر طبق آن سياست عظيم مكتوم الهى - كه بعد براى همه آشكار شد - در مقابل كفارى كه آمده بودند، در مواردى كوتاه آمد؛ گفتند اسم «رحمان و رحيم» را، «بسم اللَّه»، را از اين نوشته حذف كنيد، پيغمبر قبول كرد؛ و چند مسئله از اين قبيل پیش آمد[۲]. اين هم دلهائى را مشوش كرد، مضطرب كرد، به ترديد انداخت. در چنين مواردى اين اضطرابهاى گوناگون براى مؤمنينِ به اسلام پيش مىآيد"
به نظر میرسد که این بیان رهبری در مطلع خطبههای نماز جمعه، براعت استهلالی است بر اینکه الان هم وضع مشابهی است و قرار است همین اتفاقات بیفتد، همین امتیازات داده شود، و همین تشویشها و تردیدها برای اهل ایمان فرا برسد، اما پیشاپیش مردم بدانند که این امتیاز دادنها یک سیاست عظیم مکتوم الهی است.
تا پیش از بیانات رهبر فرزانه اسلام در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸، برخی از مومنین، به راستی بر آن بودند که هاشمی کانون اصلی انحراف از انقلاب، و فشار بر رهبری اسلامی بوده است. یکی از جملات سنگین و ظاهرا غیرقابل تأویلی که برخی از مومنین را متزلزل کرد، این بود که: "من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر داريم، كه طبيعى هم هست؛ ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند."
از آنجا که امام خامنه ای در ۱۷ مهر ۸۶ گفتهاند: "من حرفم همانى است كه دارم ميگويم. آنچه را كه بر طبق مصلحت كشور و مصلحت نظام نبايد گفت، نميگوئيم؛ نه اينكه خلافِ آن را بگوئيم، بعد بخواهيم در يك جلسه خصوصى، مثلاً فرض كنيد آن خلافگفته را تصحيح كنيم؛ نخير! اينجور نيست!" پس باید گفت که رهبری در این سخنرانی، همانند پیامبر خدا، برخی از حقایق را کتمان کردهاند، نه اینکه علاوه بر آن، بیان خلاف واقع هم داشته باشند. بنابراین نمیتوان گفت که جمله مورد نظر، خلاف واقع است. از این رو یا باید به همان معنای سطحی و غیرقابل قبول آن تن داد؛ و یا اینکه جمله را دقیق بررسی کرد و معنای صحیح آن را فهمید؛ شبیه مهندسی پدافند غیرعاملی که در عبارت قرآنی و أزواجه اُمّهاتُکم" و نیز سخن رهبری در اینکه "برای شخص من هیچکس آقای هاشمی رفسنجانی نخواهد شد" انحام گرفت:
الف. اضطراب نهفته در متن: شاید شنیده باشید که گاهی بچههای مهد کودک برای مادرشان تعریف میکنند که: من و دوستم اختلاف داریم و با او بازی نمیکنم" این عبارت کودکانه، کاربرد درست نهاد و گزاره برای حروف عطف «با» و «و» را به سادگی نشان میدهد. چون اگر دو کلمه با «با» عطف شوند، نهاد جمله شکل مفرد دارد و اگر با «و» به هم عطف شوند، نهاد جمله شکل جمع را دارد؛ مثلا: من با علی آمدم. من و علی آمدیم. حالا به سخنان استاد شعر و ادب حضرت آیت الله خامنهای درباره هاشمی دقت کنید: "من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر داریم!"
میبینیم که ایشان در عبارت خود، با وجود نهاد مفرد (من)، گزاره را جمع آوردهاند. این کاربرد مشتبه، گویای اضطراب متن و سر هم بندی بودن این عبارت است. دلیل این اضطراب را شما حدس بزنید! عبارت درست از نظر نگارشی چنین است: "من با آقای هاشمی اختلاف دارم"؛ و یا "من و آقای هاشمی اختلاف داریم"
ب. بررسی نگارشی جمله گفته شده: "من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر داريم، كه طبيعى هم هست؛ ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند." این عبارت از سه جمله تشکیل شده است؛ جمله دوم این عبارت، جمله توضحی و معترضه است، و مطابق قوانین نگارش، حذف جمله معترضه، به ارکان معنایی جمله آسیبی نمیزند؛ با حذف این جمله، معنا خیلی دقیق و شفاف میشود: "من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر داريم ... ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند." یعنی مبادا مردم آنگونه که هاشمی القاء میکنند، فکر کنند که من با هاشمی اختلافی ندارم.
از نظر معنایی و از نظر ساختار دستوری، جملههای دوم و سوم که با "ولی" به هم ربط داده شده است، نمیتواند جمله معترضه توضیحی باشد، چون اولا از نظر معنایی همخوانی ندارد و ثانیاً با واو عطف نشده است تا از نظر ساختاری امکان چنین برداشتی باشد؛ و ثالثا در سجاوندی سخنان پیاده شده رهبری هم، بین جمله دوم و سوم، علامت نقطه بند گذاشته است و این، یعنی جمله دوم و سوم، دو جمله نسبتا مستقل است و به هم عطف نشدهاند.
ج. تفاوت «اختلافات طبیعی» با «اختلافنظر داشتن طبیعی» چیست؟ وقتی رهبری میگویند: "... که البته طبیعی است" سوال میشود که چه چیزی طبیعی است؟ و نهاد محذوف جمله دوم، چیست؟ آیا "اختلافات" طبیعی است یا "اختلاف داشتن" طبیعی است؟ تفاوت در این است که اختلاف امام خامنهای و هاشمی بر سر دولت نهم که از نظر رهبری بازگشت انقلاب به مسیر اصلی خودش است و از نظر هاشمی خروج انقلاب از مسیر خودش، یک اختلاف طبیعی نیست. اما این اختلاف داشتن طبیعی است چرا که هاشمی با آن روحیات و اطرافیان طبیعی است که به چنین نقطه و چنین اختلاف عظیمی با نظام و نائب امام زمان برسد. از نانو استدلالی که در پی میآید، به وضوح اثبات میشود که اختلافات هاشمی و یارانش با نظام، اختلافی طبیعی نیست.
د. نانو اثبات غیرطبیعی بودن اختلاف هاشمی و یارانش با نظام؛ خواص جبهه "نه" به دولت نهم میگویند ما، هم مخالف نهم و طرفدار موسوی بوده ایم و هم ولایی هستیم؛ زیرا علامت غیرولایی بودن کسی این است که حکم حکومتی رهبری را زیر پا بگذاد و ما هیچ حکم حکومتی رهبر را زیر پا نگذاشتیم. اینک ریزمقاله ۵۹ واژهای برای اثبات اینکه؛ ادعا فوق از هاشمی یا هر کس دیگر که باشد، منطقا باطل است:
"کف صلاحیت رهبر، شناخت گفتمان اسلام (اجتهاد) و توان کاربست آن (مدیریت) است. رهبر، شاخصهای گفتمان اسلام را برشمرده، بر دولت نهم تطبیق دادهاند. مخالفت با دولت نهم یعنی ناتوان دانستن رهبر در شناخت یا مدیریت چیزی که کف صلاحیت اوست. رهبر، مطابق پندار مخالفان دولت نهم، فاقد کف شرایط رهبری است؛ لذا اطاعت از او، یعنی پذیرش طاغوت!"
ه. با چهار تغییر، متشابهگویی معجزگون[۳] امام خامنهای معنای مورد نظر هاشمیستها را دارد: ۱. جمله اول و دوم، با بند (ویرگول) از هم جدا نشود؛ ۲. مسند جمله دوم را "اختلافات" بپنداریم نه اختلاف داشتن؛ ۳. جلمه دوم و سوم، با نفطه بند جدا نشده بود؛ و ۴. جمله دوم و سوم با حرف واو عطف شده بود تا امکان عبارت توضیحی بودن هر دو جمله دوم و سوم را فراهم کند، یعنی جمله چنین باشد: من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلافنظر داريم كه این اختلافات، طبيعى هم هست و مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند." فقط بنا بر این ۴ تغییر است که ادعای مریدان هاشمی درست است و اگر کسی اختلافات عظیم فکری و عملی هاشمی با نظام را عامل ضربه به نظام بداند، دچار توهم شده است.
۳. پدافند غیرعامل رهبری در "برای شخص من هیچکس آقای هاشمی نخواهد شد": قطعا فرمایش مقام عظمای ولایت در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸، صریحتر از کلام ایشان در هنگام رای دادن در ۲ خرداد ۷۶ نیست که فرمودند: "برای شخص من، هیچ کس آقای هاشمی رفسنجانی نخواهد شد" اما هنگامی که در جلسه پرسش و پاسخ مورخ ۲۲ اردبیهشت ۷۷ دانشگاه تهران، از این عبارت، سؤال شد، ولیّ امر پاسخ دادند: "علّتش اين است كه آقاى هاشمى از سال ۱۳۳۶ - يعنى ۴۱ سال - با من همكارى و رفاقت دارد" و بلافاصله اضافه میکنند: "عجيب است كه آقای خاتمى هم اتّفاقاً همين مقدار با من سابقه دارد"[۴]
الف. مقایسه نسبی بود نه مطلق: ظاهرا این فرموده رهبری موهم مقایسه نسبی هاشمی و خاتمی است نه مقایسه مطلق؛ همانطور که دانشجوی پرسشگر نیز برداشت کردهاست که منظور از هیچکس با توجه به زمان و مکان بیان آقا، خاتمی بودهاست، اتفاقا خاتمی هم همان سال در مراسم رحلت امام کلماتی به قصد انتقام از این بیان رهبری معظم به زبان آورد که حاکی از همین برداشت وی بود: "... البته هیچکس برای ما مانند امام نمیشود"
ب. افشای مدح شبیه به ذم بودن این جمله: علاوه بر این آیت الله خامنهای در سال بعد، حتی این مقایسه نسبی را هم با این سخن که علت بیان این فرمودهشان را فقط "رفاقت و همراهی" بیان کردند نه چیز بیشتر، و همین علت را بلافاصله در مورد خاتمی هم صادق میدانند، تا کاملا دلجویی خود را تاکتیکی و مشابه رفتار پیامبر و امام علی علیهماالسلام، نشان دهند.
ج. قرینهای دیگر بر تاکتیکی بودن این جمله: اینکه رهبری معظم همانندی هر کسی به خودشان حتی در زمان آینده هم نفی می کنند (نخواهد شد) می تواند قرینه ای بر عدم قصد جدی ایشان در این دلجویی از هاشمی باشد.
د. دلیل قطعی بر پدافند غیرعامل بودن این بیان رهبر اسلام: با توجه به شرایط بحرانی امروز و بیان صریح رهبر معظم در نزدیکی بیشتر افکار احمدی نژاد به رهبری، نسبت به هاشمی، میتوان گفت که حقیقتا هیچ کدام از اینها برای ولی فقیه مثل احمدینژاد نمیشوند. از سویی با توجه به نبود یک مورد حمایت گفتمانی از سوی مقام رهبری در سالیان اخیر سال از هاشمی، و اینکه اخیرا به غیر از تهدیدنامه سرگشاده، و سکوت مرگبار هاشمی، شاهد تغییری در وی نبودهایم، میتوان نتیجه گرفت که دلجویی مبهم و اندک رهبری از هاشمی، از نوع امتیازدهی لفظی پیامبر در حدیبیه بودهاست، که باید به ماجراجویان معترض به اجرای گفتمان ناب انقلاب داده میشد؛ کاری که امام علی علیهالسلام هم درباره عثمان عفان کرد؛ ایشان در نامه به مردم کوفه نوشت:
۴. پدافند غیرعامل در سیره امام علی علیه السلام: "شما را از مساله عثمان چنان آگاه کنم که شنیدنش مانند دیدنش باشد؛ مردم او را سرزنش کردند اما من مردی از مهاجرین بودم که بیشتر از او تفقد و رضایتجویی میکردم و کمتر او را سرزنش میکردم: "أمّا بعد فإنّي اُخبركم عن أمر عثمان حتي يكون سمعُه كعيانه، إنّ النّاس طعنوا عليه فكنتُ رجلاً من المهاجرين اُكثِرُ استعتابه و اُقِلُّ عتابه[۵]؛ [استعتابه: استرضاؤه] عثمان درخور استعتاب بیشتر و عتاب کمتر بود یا شایسته عتاب بیشتر و استعتاب کمتر؟
این است راز برخی دلجوییهای رهبران اسلام از دشمنان گفتمان اسلام ناب!
۵. پدافند غیرعامل رهبری در تبیین خیانت: رهبر فرزانه اسلام در ۲ شهریور ۱۳۸۷: "آدم متأسفانه مىبيند چيزهايى كه به نام انتقاد از دولت، امروز گفته ميشود، شكل همين تخريب دارد: يعنى انكار امتيازات، قبول نكردن برجستگيها و كارهاى خوب، و درشت كردن و برجسته كردن ضعفها"، "حتّى بعضى از نقاط قوّت را به عنوان نقطه ضعف معرفى كردن " نمونهای از این نقطه قوتها:
نائب امام عصر عج در ۲ شهریور ۱۳۸۷: "ما امروز در مقابله با استكبار، در سياست خارجى زبانمان، زبانِ طلبگارى، عزت، اقتدار معنوى و اقتدار ملى است؛ آن وقت بعضى بيايند همين را به عنوان نقطه ضعف وانمود كنند كه نه آقا! شما كارى كردهايد كه فلان دولتها از شما خوششان نيايد" توبیخ و تخریب همین نقطه قوت:
علی اکبر هاشمی سه ماه بعد در ۲۶ آبان ۸۷ : "مگر ميشود در دنيايي كه به دهكدۀ جهاني تبديل شده تعامل نكنيم؟ مگر ميشود با ستيز با ديگران و در پيش گرفتن سياست ستيز، درگيري و تهاجم جلو برويم؟" ایسنا ۲۶ آبان ۸۷
ولیّ امر مسلمین در شهریور ۱۳۸۷: "امروز امريكا و صهيونيزم مظهر استكبارند؛ ليكن هر جا، هر كس، هر دولتى و هر مجموعهاى كه نسبت به ديگران استكبار بورزند، آفتى در جامعه بشرى و در نظام زندگى انسان بوجود مىآورند. "ستيزه با اين حالت هم يك حالت مطلوب اسلامى است" اين هم يكى از خصوصيات دولت نهم است كه خوشبختانه برجسته است" پس تخریب از هر كس باشد خيانت و تخریبگر خائن به نظام است:
رهبری فرزانه در شهریور ۱۳۸۷: "انتقاد خوب است، تخريب بد است؛ انتقاد خدمت است، تخريب "خيانت" است؛ نه خيانت به دولت، بلكه "خيانت به نظام" و خيانت به كشور است. نبايد تخريب بكنند! انتقاد بكنند". ستیزندگی در سیاست خارجی، دقیقا وجه تحسین رهبر و عامل انتقاد! اکبر است.
۶. پدافند غیرعامل رهبری به کمک پراکندگی زمانی حقایق، در تبیین دشمن: امام خامنه ای در ديدار با اعضاى مجلس خبرگان رهبرى ۱۲ اسفند ۱۳۷۰: ممكن است در همه مراحل دشمن بخواهد از همه موفقيتهاى ما يك نقطه منفى بتراشد و هر نقطه قوّتى را نقطه ضعف وانمود كند؛ ما از دشمن جز اين انتظارى نداريم! وقتی این فرمایش ۱۸ سال پیش رهبری را در کنار مسائل ذکر شده در "تبیین خیانت" بگذاریم چیزهای جالبی روشن میشود! در آنجا نشان دادیم که چه کسی از نقطه قوت، نقطه ضعف می تراشد!
تا اینجا در طی رمزگشایی دشواری، تبیین شد که فرمایش رهبری در "برای شخص من هیچ کس آقای هاشمی نخواهد شد" یک پدافند غیر عامل بسیار پیچیده است. اکنون، سعی بر این است که به هدف این پدافند و هجومی سنگینی که این پدافند پیچیده، در برابر آن طراحی شده است، اشاره کنیم:
اینک رازی که سالها در سینه فرزندان رازدار ولایت، نهفته بود را افشا میکنیم؛ فراموش نمی کنیم که این سخن ولیّ خدا (برای شخص من هیج کس آقای هاشمی نخواه شد) سالها سوال سخت مردم حزباللهی و عامل گمراهی برخی علما بود، و برخی هم آن را لغزش رهبری میپنداشتند!
۷. امداد الهی و آینده نگری عظیم رهبری: پیشتر درباره اجتنابناپذیری حضور شیاطین در بیت رهبری اشاره شد. تردیدی نیست که نصرت خداوند و ملائکه[۶] در طول تاریخ مبارزه حق و باطل، بارها نصیب اهل حق شده است؛ به شرط اینکه خدا را یاری کنیم، در مسیر حق، استقامت ورزیم و سرسوزنی هم کوتاه نیاییم، نمونههای امروزی آن را دوست و دشمن در جنگ ۳۳ روزه لبنان گزارش کردند و رهبر اسلام و رزمندگان، در ۸ سال دفاع مقدس و جنگ نرم ۱۶ ساله فراوان دیدهاند؛ نمونه بارز نصرت ربّانی را میتوان در "بر زمان" بودن برخی مواضع رهبری به خوبی مشاهده کرد؛ اینک نمونهای از آن:
۸. پدافند غیرعامل زودهنگام رهبری در برابر ویرانگری دیرهنگام سبزها: تا آنجا که ما می فهمیم، بکار گیری این پدافند پیچیده غیرعامل، دو دلیل داشت، یکی از آنها هنوز باید نهان بماند و از دیگری امروز می توان پرده برگرفت؛ اگر جبهه سبز امروزی با محوریت هاشمی و خاتمی و موسوی، در ایام رنجوری امت حزب الله و غربت عمیق رهبری و قدرت جریانی که امروز به سبز موسوم است، شکل میگرفت، هیچ اثری از نظام اسلامی نمانده بود؛ نابودی نظام.
هاشمی با در اختیار گرفتن نیروی انسانی و مدیران کشور، در دست داشتن بیش از ۷۰ درصد اقتصاد کشور و در دست گرفتن سیاست و فاصله گرفتن نظام از گفتمان انقلاب، توانسته بود، عملا مرد شماره یک نظام باشد و رهبری را در عمل به دست بگیرد.[۷]
اگر توان مردمِ در اختیار خاتمی و خسته از "نظام رفسنجانی" (نه نظام اسلامی مورد نظر امام و رهبری) ضربدر قدرت حاکمیتی هاشمی میشد، نظام و رهبری، امکان مقابله با آنان و احیای گفتمان و ارزشهای جوهری انقلاب را نداشتند. در این شرایط، نائب امام عصر، با زیرکی تمام، به پیچیدهترین پدافند غیرعاملی پناه برد که به ذهن احدی نمیرسید، ایشان در هنگام رأی دادن هاشمی را به خود منتسب کرد و فرمود: "هیچ کس برای من مثل هاشمی نمیشود".
۹. نتیجه معجزهآسای این حکمت بالغه: دو مورد از نتایج این کرامت استراتژیک:
نتیجه اول: هاشمی رهبر آینده: هاشمی با این استدلال که چون من بیش از همه به رهبری نزدیکم، پس من بیش از همه استحقاق رهبری دارم و لذا باید در بین عموم این ویژگی (هیچکس برای من...) را حقظ کنم، تا رهبر شوم. نتیجه طبیعی این امر، عدم فاصله گرفتن آشکار از رهبری است و مراعات ظواهر امر، لذا نباید با طرح وحدت با خاتمیون، مجبور شوم تا در دوره رهبریم، به آنان سهمی بدهم. پس باید مستقل باشم و این چندین سال را با سیاست، مدیریت کنم؛ تا وقت جانشینی آیت الله خامنهای.
نتیجه دوم: خاتمی و دوستانش که به سبب خستگی مردم از "نظام هاشمی" توانسته بودند محبوبیت نظام اسلامی را مصادره کند، در تحلیل خود به این نکته رسیدند که هاشمی و رهبری همجبههاند و حضور هاشمی در جبهه دوم خرداد، برای مصادره قدرت از دست رفته و باز گرداندن آن به ولیّفقیه آینده (مطابق سخن رهبری، هاشمی) است.
بنابراین دو خطر آینده خاتمی و گفتمانش را تهدید میکند؛ اولی خطر قانونگریزی معهود هاشمی، بستگان و وابستگانش برای تسلط بر خاتمیون است و دومی، خطر رهبر شدن فردی مجرب و اقتدارگرا و صاحب اقتصاد و سیاست و فرهنگ کشور است که امکان اقدام بر خلاف نظر وی نزدیک به صفر است. بر این اساس بر دو استراتژی تکیه کردند:
الف. برجسته کردن شعار قانون و قانونگرایی که عملا زمینه اقتدارگرایی و فشار هاشمی (رهبر آینده) را کم میکرد، به ویژه که با قبضه مجلس، امکان گذراندن قوانین دلخواه هست.
ب. تخریب هاشمی برای اینکه یا رهبر نشود، یا رهبر ضعیفی شود، تا خاتمی بتواند با "طرح دو قلویش" خود و جریان سکولارش را بر بام ایران بنشاند. اما غافل از اینکه مکر الهی، بالاترین مکرهاست؛ و چرخ مکرها را معکوس میچرخاند:
الف. شعار قانونگرایی بر ضد مدعیان آن: آنها شعار قانون سر دادند که در حقیقت امروز صد در صد به ضررشان است. و از همان چیزی که برای اهداف شیطانی بدان پناه برده بودند، امروز چوب میخورند.
ب. شکستن تکیهگاه اصلی خود: آنها هاشمی را هزار بار رنگ خاکستری و سرخ و ... بی آبرو کردند، اما امروز به همو، نیازمندترینند و پشتوانه اصلی سبزها بنا بر شواهد فراوان، آقای هاشمی و اهلبیتش (اهلالبت أدری بما فی البیت: اهل بیت به آنچه در خانه میگذرد، آگاه ترند) هستند؛ همانطور که دوست و دشمن از رفتار آقای هاشمی فهمیدهاند و شمس الواعظین و دختر رفسنجانی هم بیان کرده است: پدرم سبز است، سازش هم نمیپذیرد!
و همه اینها محصول یک سیاست عظیم مکتومی است که اوج تجلی آن در "برای شخص من هیچکس آقای هاشمی نخواهد شد" است. هاشمی و خاتمی متحد شدند، اما خیلی دیر! خیلی دیر! خیلی دیر! چون رهبر اسلام به مدد الهی، با یک جمله، جملگی را پراکنده کرد، آن هم خیلی زود، خیلی زود، خیلی زود؛ حدود ۱۴ سال پیش جبهه سبز را فرو پاشید و جنگ سبز را به فتنه سبز تنزل داد.
[۱]. "و أزواجه امَّهاتُهم " احزاب/۶: امّ بودن همسران پیامبر در حق مومنین، به معنای مادر جسمانی منتفی است، ام به معنای مادر عاطفی هم به دلیل کم لطفی به امت پیامبر و اقدام امالمؤمنین ضد امیرالمؤمنین و کشتار مؤمنین در جنگ جمل، صحیح نیست، مادر ایمانی بودن آنها هم، با توجه به "عسی ربه إن طلّقکنّ أن یبدله أزواجا خیر منکنّ مسلمات مومنات قانتات تائبات عابدات ..." تحریم/۵، خطاست؛ مادر علمی هم با اجتهادی! که در راه اندازی جنگ جمل کردند و بیش از ۱۳۰۰۰ مسلمان را به کشتن دادند نمیتواند صادق باشد، ضمن اینکه پیامبر فرمودند انا مدینة العلم و علی بابها و مساله را مردانه حل کردند، پس تنها یک احتمال میماند و آن هم مادر حکمی؛ یعنی زنان پیامبر در حکم مادر شمایند و ازدواج با آنان مجاز نیست (و لا أن تنکحوا ازواجه من بعده ابدا. احزاب/۵۳) و این برای آن بوده است که زمینه سوء استفاده از برخی زنان به حداقل برسد، هر چند باز هم جمل رخ داد. این آیه در حقیقت ذم برخی از زنان پیامبر است نه مدح آنان.
[۲]. همان ابتدای خطبه نخست معلوم بود که در این عهدنامه قرار است مظلومیت زیادی بر مولا و جبهه حق برود، اما خوشحالیم که مولا فرمود:"من مطمئنم و يقين دارم اين ملت به توفيق الهى، به حول و قوه الهى، به تمام اهداف بلند خود دست خواهد يافت." ("لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله آمنین" و شکستن بت بزرگ) بنابراین منتظر فتح مبین پس از صلح حدیبیه هستیم!
[۳]. ساختار به ظاهر آشفته این بیان رهبری شبیه ساختار این آیه قرآن است: "... إِنَّ اللَّهَ مُبْتَليكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِه..." بقرة، ۲۴۹: خدا شما را به نهری میآزماید، آنکه از آن نخورد، از من است و کسی که از آن بخورد از من نیست، مگر کسی که یک مشت از آن برگیرد. در نگاه اول، آنان که مشتی از آب بخوردند سبب خروجشان از مجموعه میشود، اما این چنین نیست. بلکه کسانی که اصلا از آن نهر نخورند یا کسانی که تنها مشتی از آن نهر بخورند، در سپاه طالوت میمانند.
[۴]. اگر علت حکم ذکر شد، یعنی هر جا علت باشد حکم هم هست؛ اصطلاحا تعلیل، تعمیم میآورد.
[۵]. ۴. نهج البلاغة، مؤسسة النشر الإسلامي، ص ۱۱۴، نامۀ نخست.
[۶]. ۵. آلعمران، ۱۲۴: "إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلينَ" و نیز آلعمران، ۱۲۵.
[۷]. فائزه هاشمی در اغتشاشات بعد از انتخابات: "[امام] خامنهای احمدی نژاد رو میخواد. خامنهای این همه دوره، کی رهبر بوده؟ تنها دورهای که رهبره الانه." - یکی از حاضرین: - آقا مگه نگفته بود هیچکس برای من هاشمی نمیشه؟ - فائزه: "آقا اون حرف رو زد. ولی شما تاریخ رو که نگاه کنید زمانی که آقا رئیس جمهور بود، نخست وزیرش میرحسین، تحمیلی از آقای [امام] خمینی بود. زمانی که بابا رئیس جمهور شد، باز رئیس جمهور از سوی آقا نبود. خاتمی که رئیس جمهور شد، باز اون نبود.
به نقل از:http://baharbia.blogfa.com/post-۱۳۱.aspx
تاریخ و ذکر امروز
دوشنبه, 17 بهمن 1390 13. ربیع الاول 1433ذكر امروز: صد بار "يا قاضي الحاجات"
تابلو اعلانات
امام حسین علیه السلام: |
| ترجمه حدیث |













